تبلیغات
لیموسن - گولم بزن!
لیموسن
 
پنجشنبه 24 شهریور 1390 :: نویسنده : ستاره بود
یادم بده...آری خوت یادم بده که چگونه می توانم نگاهت را گدایی کنم؟!...چگونه می شود تا ابد تو را داشت؟!...چگونه؟!...کاش برایت مهم بودم....آن وقت با رفتنم تهدیدت می کردم...کاش که محبوبی جز تو می داشتم و حسادت می کردی،تا شاید بیشتر هوایم را داشتی...اما چه کنم جز تو کسی را نمی بینم و نمی خواهم...

آه که چه می شد کمی بزرگتر بودم و هم قد تو که نه،لااقل اندازه ی خودم بودم...حالا اصلا روی آن را هم ندارم که برای داشتنت قدمی بردارم...آن قدر اختلاف هست بین من و تو که پاهایم از تفکر به آن فلج می شود...

می ترسم،می ترسم،به جان خودت قسم که می ترسم که آن قدر بمانم تا که دیگر عاشقت نباشم....نکند از یادم بروی،که من بی تو نمی دانم چه کنم؟!!...اصلا چرا تو مرا از یاد نبری؟!!...شاید هم برده ای....

فقط یکبار..یکبار فریبم بده...گولم بزن و به دروغ بگو که که هنوز به من می اندیشی...بگو که قرار نداری...بگو که درد می کشی از نبودنم...راستی،ببین چگونه درد می کشم از نبودنت...نشانی،ندایی و صدایی...کجایی؟!...اصلا شنیدی؟!!




نوع مطلب :
برچسب ها :




 
درباره وبلاگ


میزبان : ستاره بود

نگارنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :