تبلیغات
لیموسن - جوری که کفر نباشد
لیموسن
 
شنبه 2 مهر 1390 :: نویسنده : ستاره بود
نکند حرفی بزنی که کفر می شود...صبر کن،صبر کن،صبر کن...تو بندگی کن...سرورم،طوری که کفر نباشد،می گویم...خسته ام...نه مگر تو خالقی؟!...نه مگر اسرار دل ها را می دانی!؟....بی تعارف گویم که آرامشم،تونیستی...نه تویی نه کس دیگر...امید؟!چه امیدی؟!....به که گویم دردم را؟!...برایت تکراری شدم....عادی شده غر زدن های آدمی چون من برایت...چه بی خیالی!....نخند به کوچکیه من...خودت را خوش نمی آید...همانا پس از هر سختی گشایش است...با هر تفسیری که رفتم،برای من که این صدق نکرد...فقط من که نیستم...خستگی این همه را مگر نمی بینی؟!...ملال مضاعف این که،ثابت هم نمی ماند که!!...هر روز مرده تر از دیروز...کوچه ی علی چپ ها هم،رفته رفته کوتاه تر می شود....کاش دیازپامی نبود...مرگ یک بار،شیون یک بار....موسیقیِ درد،جای تو را برایم گرفته...آه چه بد جانشینی است!...اما چه کنم؟!...من که نفهمیدم،با چه میزانی غصه ها و غم ها را توزیع می کنی؟!...به ایمان است؟!...به هیکل است؟!...به عقل است؟!...بسته به دارایی هاست؟!...زبانم لال و جوری که  کفر نباشد،نکند کتره ای آن ها را به ما می دهی؟!...گویند که تو بسیار بزرگ تر از غصه هایی!!..دروغ است!!...اگر دل من برای غصه ها این قدر تنگ است....پس تو را چگونه می شود در آن جای داد؟!...البته جوری که کفر نباشد!




نوع مطلب :
برچسب ها :




 
درباره وبلاگ


میزبان : ستاره بود

نگارنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :