تبلیغات
لیموسن - غصه ها خوردنی نیستند!
لیموسن
 
یکشنبه 10 مهر 1390 :: نویسنده : ستاره بود
شاهین نجفی: یه درختم که کرم های تنش تنها دلخوشی شبهاشن...

چه طنزی شده این احوالات من!!...از بس به غصه ها خو کرده دلم،که بدون آن ها زندگی برایم معنایش را ازدست می دهد و اگر مدام فکرم را از آن ها مشوش نکنم،روزم شب و شبم،روز نمی شود...دیگر جوری شده که حتی از آن ها لذت هم می برم!...شده اند همدم من و همه کس من و جزیی از وجود من!....من هویتم را در این غصه های کوچک و بزرگ می بینم که اگر نبود....ولش کن،اصلا نمی خواهم حتی به این فکر کنم که اگر نبود چه می شد؟!...گاهی با دست خودم برای خودم،غصه سازی می کنم و در انبار دل و مغزم انبار می کنم....نکند زمستان بی غصگی و بی دردی بیاید و همه ی غصه هایم،دود شود....کسی چه می داند...انبار همیشه باید پر باشد...مادرم می گوید که چرا روز به روز لاغرتر می شوی؟!...من از سوالش فهمیدم که غصه ها خوردنی نیستند و این به اشتباه،در مغزمان جا گرفته...پس دیگر به کسی نگوییم که غصه نخور...این غصه ها هستند که از روح و جان و مغز ما تناول می کنند...و هرکه از روح و جان و مغزش،بیشتر برای غصه ها کنار گذاشت،غصه هایش بزرگ تر می شوند...و چه لذتی دارد که غصه هایت،بزرگ تر از این هستی باشد...و چه افتضاحی می شود،اگر غصه هایت کفاف معده ات را هم ندهد!...

خدایا،یا الله،گاد،قدرت برتر،بزرگ تر از من و یا هرچیزی که هستی و من در سلطه و فرمانروایی اویم....نکند،نکند...نکند غصه هایم از گرسنگی تلف شوند و چیزی برای خوردن در این زمستان هولناک بی دردی نیابند...که این ها تمام ثمره ی عمر من هستند....آخ که چه بد مصیبتی است این تک محصولی بودن!...این تک فرزندی!




نوع مطلب :
برچسب ها :




 
درباره وبلاگ


میزبان : ستاره بود

نگارنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :