تبلیغات
لیموسن - خنده به لب های تو زیباست!
لیموسن
 
یکشنبه 24 مهر 1390 :: نویسنده : ستاره بود
آن بالا نشسته ای و می خندی به حالم...چه کوه بلندی را برای مسابقه انتخاب کردی!...چه تلاش های احمقانه ای می کنم،برای بالا آمدن....لحظه لحظه سقوطم شدیدتر می شود...و تو هم می خندی...بخند...آن قدر بخند،تا شاید که لا به لای این خنده های الهی،آن خنده ی رضایتی که به تو قول داده بودم،روی لبانت پیدا شد...و یا من خیال کردم که این همان خنده است...البته یادم نیست که کی قول دادم!؟...فقط شنیده ام که در عالمی به اسم "زر" از من اقرار گرفته ای...مهم نیست راست و دروغش...نگران نباش...دیگر برایم عادت شده که بدون هیچ سوالی و با وحشتی همیشه،حرف ها را در مغز و قلب و اعتقادم،بچپانم...ببخشید،وارد کنم...مگر نمی دانی؟!من نفهمم و سرشار از گناهان...

راستی به چه می خندی؟!...شاید به اینکه چاره ای جز بالا آمدن ندارم؟!...یا به افتادن های همیشگی و باز افتادن های همیشگی من می خندی؟!...بهار،تابستان،پاییز و زمستان،برای من مثل هم هستند...نه فقط برای من،برای تمام آن ها که مفتخر به لقب والای مستضعف شدند!...بهار با باران هایش و زمین های گل آلودش...تابستان با حرارت و آتش بی پایانش...پاییز با بادهای جان فرسایش...و زمستان هم با سرمای ناجوانمردانه ی کشنده اش...مگر می شود با این ها،زمین های سنگلاخ و کوهستانی تاریک و وحشتناک را پیمود؟!...مگر می شود جیفه های ناچیز دنیا و چرک کف دست ها و سه هزار میلیارد ها را در جیب زبان هایی که دائم الصوم بودن و تهذیب نفس و بهشت برین و عدالت علوی و عمل به سیره رسول(ص) را در گوشم،زمزمه می کردند،دید و از احساس دردآور خر بودن،دق نکرد؟!...خسته شدم از بس این جمله را زمزمه کرده ام که،دین را با پیروانش نمی سنجند...حتی اگر بنا بر خر شدن هم باشد،دیگر این جمله هم باید شکل عوض کند و در قالبی دیگر روایت شود...

خدایا حتی رسیدن به قله را هم اگر شرطش،نفهمیدن و خر شدن است،نمی خواهم...من کفری که با فهم و درک و اختیار خودم هست را ترجیح می دهم بر تمام عاقبت به خیری هایی که شرطشان را استحمار من قرار داده اند....

من از تو صبر هم نمی خواهم...و نه من از تو کور شدن و ندیدن را...من از تو قدرت تغییری می خواهم نه حداقلی که حداکثری!....و اگر نشد،جز مرگ،خواهش می کنم چیز دیگری را پیشکش نیاور...می دانی چرا؟!...آخر فکر کنم کافر شدم....

من بر خلاف تو ای خداوند...در این فضای موهوم و مبهم و مرگ آور و راکد و وحشت زا....به همه ی دزدها و قاتل ها و فاحشه ها و نامردها و مختلسین و بریده ها و بی خیال ها و بد حجاب ها و تارک الصلات ها و علاف های سر کوچه و کارگردان ستایش و برنامه نود و ناسزا دهندگان و گشت ارشادها و کوتوله ها و رانندگان متخلف و رشوه بگیران و سربازان فراری و گلشیفته ها و افسرده ها و شاهین ها و نامجوها و شیطان پرست ها و آقازاده ها و عقده ای های جنسی و شیش و بش ها و اخراجی های 1و2و 3 و کم فروش ها و عابر بانک های خراب و تماشاگر نماها و بی فرهنگ ها و پیاده نظام های دشمن در داخل و فتنه گرها و لیسانس های بیکار و فرزندان بی ادب و پدر و مادر بی سواد و دلال ها و پارتی ها و سوء استفاده کنندگان در هر لباسی و خائنین به دین و ملت و بالاخره...به متوهین و توهم زدگان و توهمیان...حق می دهم.




نوع مطلب :
برچسب ها :




 
درباره وبلاگ


میزبان : ستاره بود

نگارنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :