تبلیغات
لیموسن - مغزهای بیمار
لیموسن
 
سه شنبه 26 مهر 1390 :: نویسنده : ستاره بود
شب نشسته ای و تا ساعت 1 شب مصاحبه ی کارگردانی را می خوانی که نه تنها امیدی را در دلت برای تغییر سینما و فرهنگ جامعه،زنده می کند،بلکه بارقه های امیدی هم در زندگی و امید به فردا،پیش رویت باز می کند...
دیشب چه لذتی بردم از حرف های سید رضا میر کریمی که به بهانه ی فیلم جدیدش "یه حبه قند" مصاحبه ای کرده بود که نورهایی را در دلم زنده کرد و برایم ثابت کرد که می شود هنرمندی هم کارش را بلد باشد و هم اعتقادات محکمی داشته باشد و برای این اعتقادات فیلم بسازد و فقط خیانت همسر و ازدواج های خیابانی و دختر بازی را سوژه قرار ندهد...

اما چه زود این امید به یاسی کشنده و بغضی گلوگیر تبدیل شد و صبح زود،دوستی اظهارات جدید آقای فرج الله سلحشور را برایم بازگو کرد،که نیم ساعت فقط در فکر بودم و تنفری از همه چیز و همه کس سراسر وجودم را فرا گرفت،و از آن جا که کاری از دستم بر نمی آید،به نوشتن نامه ای به ایشان بسنده کردم:

بی سلام...

من پوششم عوض میشه،تو سطح قضیه اینه       تو با مغزت چه می کنی،که تا قیامت همینه؟!
                                                                                                                               
من که از حقم نمی گذرم و هیچ وقت نمی بخشمت! تا زمانی که یا به خاطر حرف هایت شلاق بخوری و یا با سند و مدرک،ثابتشان کنی....چه حقی؟!...تو مرا از عاقبتم و عاقبتمان،ناامید کردی و نسبت به همه چیز بدبین ترم کردی و ذهن پریشان و خسته ی مرا بیش از پیش پریشان تر کردی....چه گناهی بدتر از این؟!...

فریاد تو امروز صبح گوشم را پاره کرد و گفت:که امیدوار نباش که تا امثال من هستند،امید را در صندوق خانه ی دلت مدفون کن،که هیچ نیازی تا ما هستیم به او نداری....

کاش فقط می دانستم که،مذهب شما از کدام کشور و یا مغز وارد می شود و یا کاش من هم می توانستم درک کنم،تفسیری که شما از آیات و روایات دارید را....وای چه خوب شد که من تفسیر نمی دانم....

جناب کارگردان ولایی و با بصیرت و شهید زنده....اگر ذهن شما حق دارد که از دیدن روسری عقب رفته و صورت هایی با آرایش غلیظ،به فاحشگی صاحبش،نقل پیدا کند،پس چرا من و آن ها حق نداریم که رفتارهای شما را به بزرگترهایتان و آن ها که ادعای مریدیشان را دارید،نسبت بدهیم و شما را به آن ها وصل کنیم و همه ی آن چه که شما به آن معتقدید را زیر سوال ببریم؟!...

وای که دلم از این می سوزد که با چهره ای که تو و دوستان خلفت از دین و مذهب در مغز و قلب هایمان به زور و نفرتی هرچه تمام و با جهل فرو کردید،آیا امام زمان(ع) زورش به ما خواهد رسید که دین واقعی را به ما ارزانی دارد،یا نه؟!چندین سال فقط باید زباله های فکری که شما به ما تحمیل کردید را پاکسازی کند....که ظرف های آلوده ی شیر،ابتدا باید سم زدایی شوند....

چرا کسی،ابوذر وار قد علم نمی کند که شماها را سر جایتان بنشاند و حکم خدا را در رابطه با شما اجرا کند؟!مگر نه اینکه این همه مدعی داریم که دین را ارثیه ی پدرش می داند و وکیل و تام الاختیار،مذهب و امام و ....

اگر سینمای ایران فاحشه خانه باشد،این یعنی این که حداقل از هر سه زن بازیگر باید،یک نفر فاحشه باشد،تا بتوان این چنین ادعایی کرد...حال باید ببنیم که یک زن باید در سیستم فکری شما دارای چه کاراکترهایی باشد که از سوی شما حکم فاحشگی دریافت کند؟!...

سوره ی نور:"و كسانی كه زنان پاكدامن را متهم می كنند سپس چهار شاهد ( بر ادعای خود ) نمی آورند آنها را هشتاد تازیانه بزنید ، و شهادتشان را هرگز نپذیرید ، و آنها فاسقانند .
مگر كسانی كه بعد از آن توبه كنند و جبران نمایند كه خداوند غفور و رحیم است."

در روایات داریم که باید دخول را به عینه دیده باشیم و قبل از آن اجازه ی تهمت نداریم و شرایط ویژه ای را بازگو کرده اند که به راحتی قابل جمع نیستند و خدا هم کاری کرده که نشود به راحتی به کسی و از آن بدتر به کسانی همچین تهمتی زد....

البته شاید همه ی این ها از بی ادبی شما نشات می گیرد....البته نه آن بی ادبی که فکر می کنید!....منظورم عدم آشنایی با ادبیات و بار معنایی کلمات است و جایگاه استفاده از آن ها...مثلا شاید منظور شما از فاحشه،کسی بوده که حجابش مطابق با مذهب نیست و محدودیت کمتری را از دین بر معاشرت های روزمره خود و رویارویی با نامحرمان،حاکم کرده!!...پس بگویید منظورتان در مورد اینکه "بازیگران زن ما خودشان یه پا آنجلینا جولی هستن" چه چیزی بوده؟!...حتی اگر از نظر ادبی هم مشکل داشته باشید،باز باید با شمابرخورد شود و ادبیات حرف زدن را به زور هم که شده به شما آموزش دهند...نا سلامتی شما کارگردان تاریخی و مذهبی ساز ما هستید که احسن القصص قرآن را فیلم کرده اید که جز چشمان زیبا و آرایش سحرآمیز یکی از همان فاحشه ها که شما می گویید،نکته ی خاصی در ذهنم از این پروژه ی ملی باقی نمانده....

بدبختانه جوان هم که نیستید که خودم را گول بزنم که جوگیر شده اید و رگ مذهبی و ولاییتان،پس از شرکت در مراسم مداحی برادرتان،باد کرده و در دعای آخری که برای سلامتی امام زمان(ع) خوانده اید،فرج سریع او را طلب کرده اید تا اینکه به عنوان گشت ارشاد و مبارزه با مفاسد اجتماعی عمل کند و حتما در آن سیر و سلوک عارفانه بوده که فاحشه بودن بازیگران سینما را همچون وحی،برای ما از عرش به ارمغان آوردید و نقش پیامبر را این بار در فیلم مبتذلتان به خود دادید و خواستید که ناجی جامعه ی غرق در فساد ما باشید....

نامه ام را با این آرزو به پایان می برم:
ای کاش این نامه را شما و همه ی افراد چه این وری و چه آن وری بخوانند و روزی برسد که همه ی ما زباله های فکری خود را کنار بگذاریم و با ذهنی پاک و سالم،و احترام متقابل به شخصیت و از همه مهم تر انسانیت یکدیگر،دست در دست هم و بدون کینه های متعصبانه و کورکورانه،رو به سوی سعادتی برویم که تفسیر خود خداست،نه توهمات مغزهای علیل و بیمارگونه ی ما.

به امید چنین روزی...




نوع مطلب :
برچسب ها :




 
درباره وبلاگ


میزبان : ستاره بود

نگارنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :