تبلیغات
لیموسن - حجم تلخ نبودنت
لیموسن
 
شنبه 7 آبان 1390 :: نویسنده : ستاره بود


به سراغ من اگر می آیید،نیایید....چه نرم و آهسته و چه با سختی و شتاب....که اویی که باید بیاید،باید بیاید...که نمی آید...
که ببیند این خانه ی خالی را که با هیچ حجمی پر شدنی نیست...که ببیند دلی را که دیگر برای کسی یک ذره نمی شود و مثل خانه ی اشباح است...بزرگ...خالی...پر از اضطراب و تشویش...که هیچ صدایی در آن نیست...جز بازگشت صدای خودش...که حتی از این پژواک و تکرار نیز،چون بید بر خود می لرزد...
وحشت دارم از همه چیز و همه کس...کجایی؟!...می خواهم فرار کنم...حتی از خودم...و خودم را در حجم تو گم کنم...که هیچ اثری دیگر از خودم نیابم...و تمام اثر انگشت هایم را پاک کنم ...دیگر امیدی به پیدا شدنم نباشد...
بیا که در گوشت زمزمه کنم... حجم تلخ نبودنت آن قدر بزرگ است که نه در قاب نقاشی من،که در هیچ قابی نمی گنجد...و این تلخی آن قدر کاری ست که حتی تخیل هم به روزی با تو بودن امیدی ندارد...اما جز چشم به راه جاده ها ماندن،چاره ای ندارم...دارم؟!...

"ای عشق با تو حرف می زنم، ای رنج مگر آجری؟!"






نوع مطلب :
برچسب ها :




 
درباره وبلاگ


میزبان : ستاره بود

نگارنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :