تبلیغات
لیموسن - ایران به کام کیست؟!
لیموسن
 
جمعه 13 آبان 1390 :: نویسنده : ستاره بود
من که آخرش هم نفهمیدم که این شرایط اکنون جامعه به نفع کیست؟!...همه ناراضی و شاکی...همه غر می زنند...همه...

مراجع تقلید دست به دعا برداشته اند و لحظه ای هم شهر را ترک نمی کنند که مبادا عذاب خدا در غیاب آن ها،خلق را کن فیکون کند...

سیمین نمی خواهد که ترمه اش در ایران رشد کند که پر از دروغ است و خطر و اسارت و خفقان....

بسیجی ها از این همه فساد و آزادی های بی قید و بندی که خاتمی را پایه گذارش می دانند،به ستوه آمده اند و امام زمان(عج) را در شب های چهارشنبه و جمعه،به فریاد می طلبند و چه اشک ها که در این راه مخلوط با اللهم عجل لولیک الفرج،حواله نمی کنند...

موسوی می آید،چرا که احساس خطر کرده و جایز نمی داند که در خانه بنشیند و این همه ظلمی که در حق مردم می کنند را تاب بیاورد...

احمدی نژاد دلش از دست آقازاده ها خون است و حق مردم را می خواهد از گلوی آن ها بیرون بکشد و شب ها هم حتما نگران است که مبادا،زورش نرسد...

و آقازاده ها هم که اللهم العن احمدی نژاد سر داده اند و شب ها کابوس احمدی نژاد را حتما می بینند....

راهنمایی و رانندگی از دست متخلفین و رانندگان انگشت شمار!! بی فرهنگ گلایه می کند و راننده ها هم از این گلایه دارند که قبض جریمه اش خلافی را از او ثبت کرده که مربوط به شهری می شود که او حتی در خواب هم آن را ندیده!!...

گلشیفته و سوسن و شاهین و نامجو و سروش و مخملباف و امیر ابراهیمی و طلوعی و ..................و ......................از ایران می روند،چون که خودشان را تشنه آزادی می دانند و خسته اند از این همه محدودیت و سانسور و اکراه فی الدین ها....

رسایی و مذهبی ها و با بصیرت ها هنوز هم ناراحت اند که چرا به جدایی نادر از سیمین و ورود آقایان ممنوع،اجازه اکران داده اند و نتوانسته اند،فیلم نامه ی خودشان را به خورد فرهادی و جوان بدهند....

مردها از قدرتمند شدن و سلطه ی روزافزون زن ها بیم دارند و برخی نشانه های آخرالزمان را در این انتقال قدرت ها مشاهده می کنند و زنان منتظرند که علم پیشرفت کند و کاری کند که مرد ها بچه بزایند و خودشان....و اینگونه انتقام تمام تاریخ را از این خونخواران بگیرند و زین پس نام خانوادگی خود را روی فرزندانشان بگذارند،که پس از آن تمام آلام بشری بهبود می یابد...

پسرخاله ام دلش از دست حراست دانشگاهشان خون است که نمی گذارند حتی جواب سلام همکلاسی زیبایش را بدهد...آن وقت برخی تمام فکرشان تفکیک جنسیتی در دانشگاه هاست،که پیغمبر شده اند که این آخرین راه نفوذ شیاطین را هم مسدود کنند و تا قطره ی خونشان هم در این راه پایدار می مانند و تا آن موقع یک خواب راحت را هم بر خود حرام تجویز کرده اند....


سلحشور سینما را فاحشه خانه می خواند و تا زمانی که به کلی این سینما را نابود نکرده اند،داشتن فیلم مذهبی را غیر ممکن و شوخی می داند...آن وقت برخی مشکل سینمای ایران را محدودیت در نشان دادن اتاق خواب می دانند!!!...

گشت ارشاد دستش از سیلی زدن های زیاد تاول زده،اما عمل به وظیفه ی دینی او را به جلو می راند...و آن ها که صورتشان در مقابل جمعیت به ناگهان سرخ شده،دچار سرخوردگی و بی شخصیتی و خود خوری می شوند که یا بی غیرت می شوند و مثال سیب زمینی به حیات نباتی خود ادامه می دهند و یا طرفدار دو آتیشه ی پارازیت و بی بی سی پرشین...

در ادارات گریه ی نوکر رجوع(ارباب رجوع) را در می آورند و او هم مدام ذکر پدر و مادر  کارمندان و برخی از افراد دیگر را زیر لب لب زمزمه می کند...و کارمند هم دائم الذکر است و لحظه ای هم از یادآوری رفتگان رئیس و نوکر رجوع و ...غافل نمی شود...

مردم از بنزین 700 تومانی می نالند و به همه کس فحش می دهند و برایشان مثل روز روشن است که زندگی این روزها فرقی با زندگی یک سگ ندارد...و در مجلس هنوز غصه دارند که اسراف،که از بزرگترین گناهان خداست،هنوز هم ریشه کن نشده و می گویند که تا 1200 تومان هم جا دارد...


گروهی تمام مشکلات را مربوط به جدا نشدن دین از سیاست و به قولی حکومت آخوندی می دانند،که کشور را تحت نفوذ خود دارند،و خود روحانیان از قشر خودشان گله می کنند که مشکل دین و کشور و دنیا این است که ما نتوانسته ایم در زمینه های مختلف وارد شویم و نتوانسته ایم آدم های خودمان را بر سر کار بیاوریم و همه جا را تحت نفوذ خود داشته باشیم،که آن وقت مشکلات ایران که هیچ،مشکلات هستی حل می شود...

مغزهای ما فرار می کنند و مخترعین ما اختراعات خود را در زیرزمین خانه ی قدیمی مادر بزرگشان برای روز مبادا پنهان می کنند....در تلویزیون و اخبار مثل قرآن "تحدی" برگزار می کنند که ما دنیا را تسخیر کرده ایم و غرب که چشم دیدنش را ندارد به تحریم رو آورده و اگر می توانید،خودتان را به ما و این قله ی علم برسانید...

پدر و مادرها نوای کجایی جوانی را سر می دهند و مدام فلش بک می زنند و گذشته ها را به رخ فرزندان بی حیا و بی ادب خود می کشند و فرزندان هم در آرزوی علاج مغزهای آنتیک آن ها در جوانی پیر می شوند...

شیث و نصرتی از اینکه در این جامعه زندگی می کنند که کوچکترین شوخی ها در آن بزرگ می شود و در حد تکفیر آن ها پیش می رود،جایی که بتوانند نفس بکشند،آنشان آرزوست...و رسانه ها که معلوم نیست سنگ چه چیز را به سینه می زنند،فقط آتش دلشان با اعدام و یا حداقل سنگ سار آن ها،خاموش می شود...

به چشم خودت نابودی کوه هایی از استعداد و عمرها را در چت ها و گیم نت ها و پشت تلویزیون و گعده ها و ...می بینی...اما بزرگترین سوژه ی تلویزیون و جنجالی ترین و بین المللی ترین اخبار ما یعنی 20:30 می شود محملی برای نمایش قزوینی بازی دو بازیکن فوتبال،چرا؟!چون که نباید از فقر و فحشای محصول آن و عقده های جنسی که از مدارس راهنمایی پسران گرفته تا دانشگاه و چشم های "هیز" استادان و بی هویتی و یا هویت های کاذبی که جامعه را فراگرفته چیزی گفت،که این کار بی بی سی و ضد انقلاب و یا حداقل،سیاه نماهاست!!!...خداکریم است و باید توکل کرد و نباید در کار او دخالت کرد و فقط فقط فقط باید امیدوار بود....

 و حتی خدا هم از دست بنده هایش راضی نیست و وعده ی عذاب می دهد و از این که بنده ها به فکر آخرتشان نیستند،غمگین است و بنده ها هم همیشه ی خدا از خدا گله دارند و تا جایی که جرات کنند،افکارشان را نسبت به او بروز می دهند...

نتیجه:
"همه حق دارند=هیچ کس حق ندارد"

خیلی خیلی خیلی بیشتر از این هم می شود نوشت.........اما شما جواب مرا بدهید:


به راستی ایران به کام کیست؟!




نوع مطلب :
برچسب ها :




 
درباره وبلاگ


میزبان : ستاره بود

نگارنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :