تبلیغات
لیموسن - نغمه ی عین صاد (5)
لیموسن
 
سه شنبه 24 آبان 1390 :: نویسنده : ستاره بود
اول این که عید غدیر که بزرگ ترین عید ما شیعه هاست بر خودمون مبارک....

متن زیر هم از استاد علی صفایی حائری:

"ولایت یعنی تنها علی را حاکم گرفتن و تنها او را دوست داشتن و این ولایت و سرپرستی است که معاویه و احمد حنبل و جرج جرداق و و و از آن بهره ای ندارند،که حاکم در درون آن ها و محرک در وجود آن ها،امر علی و دستور علی نیست;که هواها و حرف ها و جلوه ها در آنها حکومت می کند.
معاویه گرچه علی را دوست دارد،ولی سلطنت را بیشتر از علی خواهان است و دوستدار آن است.
و احمد حنبل گرچه برای علی شعر می سراید،اما حکومت دیگری را به عهده دارد.
و جرج جرداق گرچه از علی می نویسد،اما برای علی نمی نویسد;که محرکی دیگر دارد و عاطفه ای فقط او را به چرخ انداخته است.
اما مالک؟
این مالک است که ولایت علی را به عهده دارد و این بار گران را به آسانی می کشد.
مالک چند سال برای نابودی معاویه رنج کشیده و کوشش کرده است.خویش و فامیل و قبیله اش را به خون کشیده،شب ها و روزها را بر روی لبه ی تیغ و سر نیزه ها گذرانده و شمشیر زده و شمشیر زده تا این که لشگر شام را عقب رانده و معاویه را به حرکت وادار کرده و در بیرون از خیمه آماده ی فرار نموده،هان چیزی نمانده تا این بت بزرگ بشکند و این طاغوت سرکش بمیرد و یا فراری شود و مالک به هدف نهایی،به پیروزی محبوب دست بیابد و در میان قومش و در میان تمام مردم به بزرگی معرفی شود و بر رقیب خودش،اشعث و بر قبیله ی رقیبش،کِنده،پیروز شود.
درست در این هنگام،در این هنگام،علی او را می خواند،علی او را می طلبد.علی می گوید که برگرد.
و این از مرگ سخت تر و این از مرگ جان کاه تر است.
مخالفت یک هوی،مخالفت یک هوس،مخالفت با یک حرف و گذشتن از حرف های خلق،مخالفت با یک جلوه ازجلوه های دنیا ما را می شکند،ما را از پای در می آورد.
ما از راه حق با یک حرف،با یک فحش،با یک پشیز باز می گردیم،اما مالک؟و اما مالک؟
او از تمام هواهای چند ساله و تمام حرف های تمام مردها و زن های عرب و از زمزمه ی خفیف زبانها بر سر مردان فاتح و از نگاه های شیفته ی سرداران پیروز و از تمام جلوه های دنیا ، از این همه می گذرد و باز می گردد و به علی این سرپرست آگاه ملحق می شود.چرا؟ چون در درون مالک، دیگر هواها و غریزه ها، حرف ها و زمزمه های زن های عرب، جلوه های پررنگ و برق دنیا حاکم نیست، اینها کوچکتر از این هستند که در روح بزرگ مالک موجی و حرکتی ایجاد کنند.
این بادهای بی رمق بی چاره تر از این است که در این دریای بزرگ، طوفانی به پا کند:
مالک از هواها از حرف ها از جلوه های دنیا بزرگتر است و عظمت او اسیر این حقارت ها نیست. او در سطح غریزه نیست. او انسانی است که در حد وظیفه زندگی می کند و زندگی و مرگ او با این معیار می خواند، او کوه است از توفان نمی لرزد.
او کاه نیست تا با نسیمی از دهنی زیر و رو شود.
او به ولایت رسیده و از نعمت ولایت برخوردار است. نشستن و ایستادن و آمدن و رفتن و دوست داشتن و دشمن داشتن او همه از سمت ولی کنترل می شود؛ نه از طرف هواها و حرف ها و جلوه ها. مالک این را یافته که علی این مرد آزاد از غیر حق و این انسان آگاه حق. بیش از مالک به مالک علاقه دارد و بیش از مالک از مصالح و منافع مالک آگاهی دارد و بیشتر از مالک به منافع او می اندیشد و بهتر به منافع او می اندیشد؛ پس دیگر جای درنگ نیست و جای سرکشی نیست؛ که سرکشی ها حماقت های زیان آوری بیش نیستند. جای تسلیم است و اطاعت و پیروزی و تشیع و دنباله روی."

از کتاب "غدیر" صفحات 16-13





نوع مطلب :
برچسب ها :




 
درباره وبلاگ


میزبان : ستاره بود

نگارنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :