تبلیغات
لیموسن - این متن عاشقانه است!
لیموسن
 
دوشنبه 12 دی 1390 :: نویسنده : ستاره بود
در این تنهایی،با همین حس عجیبی که دارم و با این حال غریبم که حتی برای خودم بیگانه است،با تمام وجود برایت می نویسم که دلم تنگ است برای دیدنت....

پیمانه ی عشقم را ببین که دارد از سرشاری عشق تو می ترکد،و مرا که دیوانه وار به بوی تو عادت کرده بودم و حالا تو شدی بخشی از وجودم که عاری شده از هر حسدی و حالا فقط تو را کم دارد و دلم برایت تنگ شده...

باور کن هیچ گله ای از تو ندارم و شکایتی نیست دیگر،که کار من از طعنه و کنایه هم گذشته،تنها برای این آمده ام که صدایت کنم و فریاد کنم که خیلی دلم تنگ توست...

وقتی که به تو می اندیشم،فکرم چه زیبا و دوست داشتنی می شود و یک جور قشنگی  که هر چشمی را نوازش می دهد دلم برایت تنگ می شود...

از جایی دارم این همه را برایت می نویسم که هیچکس هوای دیگری را ندارد و از این بی تفاوتی ها و دل مردگی ها،آدم ها پر شده اند از پریشانی و تشویش/حالا به من حق بده که برای تک تک لحظات و خاطراتی که با تو داشته ام و همیشه برایم تازه و سرسبز هستند،دلم تنگ تنگ باشد/دلم دارد پر پر می زند برای یک لحظه با تو بودن که به تو بگوید که چقدر برایت تنگ شده....

گفته بودی که هروقت شب شد می آیی،اما هزاران شب از پس هم آمدند و رفتند و هنوز خبری از تو نیست و هرچه چراغ و شمع جمع کرده بودیم برای شب های نبودنت،یکی یکی مرگشان فرا رسید و به خواب رفتند...

با اینکه دلم شکسته و افسردگی مفرط گرفته ام و فکرم که در جوانی پیر و خسته است،اما هنوز تو را مثل گذشته به یاد دارم و مثل گذشته دوستت دارم،نشان به این نشان که دلم این قدر برایت تنگ شده...

اگر باور نداری کافی است که به چشمان خیس و احوال همیشه ابری من که از هر شبنمی پاک تر است نظری کنی که شاید یقین کردی که بسیار بسیار دلم برایت تنگ شده...

چقدر ساده می نویسم که از این ساده تر محال است و هیچ مشقتی برایش نیست و بی هیچ اراده ای دارم می نویسم و باز بی اراده می خواهم بگویم که تنگ است دلم برایت...

حالا می دانی که این صرفا یک متن عاشقانه بود و تمام هدفش این بود که به تو عاشقانه بگوید که کسی دلش برایت تنگ است...

غنچه ای که از عشقت جدا کردی و به من سپردی قرار بود که با کمک تو گل شادابی شود که نشانه ای باشد از عشق میان من و تو،ولی افسوس که انگار این شب ها پایانی ندارد/تو که نیستی نباید دنیا به ساز من برقصد و نباید به کام من باشد که هر سازی بی حضور تو ناکوک است و پر از دروغ...

بگو چقدر از این انتظار کشنده باقی مانده و ای باغبان کی از این غنچه هم خبری می گیری؟!...که دارد از تشنگی می میرد،می پوسد/ و بگو که کدامین روز،روز موعود من و توست؟!،همان که در آن مرا با تمام دلت و دستان سخاوتت به آغوش می کشی و عاشقانه صدایم می کنی و می گویی:
"دل من هم برایت تنگ شده بود"

...................................
"دلم تنگته"
با حسِ عجیبی با حال غریبی دلم تنگته
پر از عشق و عادت بدون حسادت دلم تنگته
گله بی گلایه، بدون کنایه دلم تنگته
پر از فکر رنگی، یه جور قشنگی دلم تنگته
تو جایی که هیشکی واسه هیشکی نیست و، همه دل پَریشَن
دلم تنگه تنگه واسه خاطراتت، که کهنه نمیشن
دلم تنگه تنگه برای یه لحظه کنار تو بودن
یه شب شد هزار شب که خاموش و خوابن چراغای روشن

منِ دل شکسته با این فکر خسته، دلم تنگته
با چشمای نمناک، تر و ابری و پاک دلم تنگته
ببین که چه ساده بدون اراده، دلم تنگته
مثل این ترانه چه قدر عاشقانه، دلم تنگته - دلم تنگته

یه شب شد هزار شب، که دلغنچه ی ما قرار بوده وا شه
تو نیستی که دنیا به سازم نرقصه، به کامم نباشه
چه قدر منتظر شم که شاید از این عشق سراغی بگیری
کجا کی کدوم روز، منو با تمام دلت می پذیری

منِ دل شکسته با این فکر خسته، دلم تنگته
با چشمای نمناک، تر و ابری و پاک دلم تنگته
ببین که چه ساده بدون اراده، دلم تنگته
مثل این ترانه چه قدر عاشقانه، دلم تنگته - دلم تنگته
معین




نوع مطلب :
برچسب ها :




 
درباره وبلاگ


میزبان : ستاره بود

نگارنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :