تبلیغات
لیموسن - ما تاوان دادن بلد نیستیم
لیموسن
 
پنجشنبه 20 بهمن 1390 :: نویسنده : ستاره بود
دقیقا که نمی دانم از کجا باید شروع کنم،اما توکل بر خدا، که باید بالاخره از یک جا شروع کرد!...
تمام هدفم این است که این نیم جمله را تا جایی که خودم می فهمم و درک می کنم تفسیر کنم "ما بلد نیستیم تاوان دهیم"...

اصلا ممکن نیست که بدون پرداخت تاوان به هدفمان برسیم،خوب توجه کنید که تاوان هزینه ای است که باید متناسب با هدف ما باشد و نباید کمتر یا بیشتر باشد و همچنین صرف زحمت زیاد کشیدن و زیر فشار بودن تاوان کاری محسوب نمی شود و این تناسب و برنامه ریزی و پی بردن به تاوان خصوصی هر هدفی خیلی مهم است و به بیان دیگر مهم که چه عرض کنم که نیل به اهداف مشخص زمانی ممکن است که تاوان مشخص و خاص آن هدف هم پرداخت شود.

به قول استاد صفایی حائری:"لیکن باید توجه داشت که جرقه ها مادامی که تراکمی نباشد و زمینه ای نباشد،ایجاد حرارت می کند اما حرکتی به وجود نمی آورد.یک دنیا بنزین،مادامی که در زمینه ی خودش متراکم نشود،برفرض،جرقه ها و استارت ها زیاد باشند شعله ور خواهد شد،اما حرکتی بدست نخواهد آمد.در حالی که 10 قطره بنزین متراکم با یک جرقه کامیون ها را به دوش می کشد و راه می برد."
فکر کنم همین حرارت های لعنتی است که ما را فریب می دهد که مثلا داریم به سمت جلو می رویم،همین جلوه های انفجارها و نورهای آنی و موقت است که نمی گذارد که به فکر باشیم و طرحی نو در اندازیم...
یک مثال بزنم که فضا روشن تر شود...بر فرض که هدفمان تربیت کودک باشد،به نظر می رسد که تاوانش این است که با مطالعه و مشاوره و استفاده کردن از تجربیات دیگران یک برنامه ی منظم تنظیم کنیم و با جهت دهی های هدف دار رفتاری به این مهم دست یابیم و البته وقت بگذاریم به اندازه اهمیتی که واقعا برای ما دارد،پس تاوان مشخص برای هدف مشخص.حالا غیر از این هرکاری کنیم اشتباه رفته ایم و نباید چون صبح تا شب از دست این بچه اعصاب نداریم،خود به خود تربیت شود و کتک ها و فریادها با هر انرژی فوق العاده ای هم انجام شود،جز عقب گرد و درجا زدن...

آیا ممکن است که تو بخواهی به کسی چیزی را که حتی به فرض به نفعش هم باشد با بی احترامی و توهین یاد دهی؟!...و اصلا آیا نهی از منکر و امر به معروف با لیچار گفتن و فحش دادن و خرد کردن شخصیت مخاطب،ممکن است؟!...البته این ممکن نیست،از نظر عقلی نیست که همه چیز ممکن است و فقط نا ممکن،ممکن نیست...پس این ممکن نیست از این نظر مطرح می شود که سیر طبیعی طی شود و همه چیز جایش باشد و تاثیری را که دنبالش هستیم تا حد نرمالش دریافت شود...اصلا ولش کن...
خلاصه…می شود مگر تو روی کسی آب دهان بیاندازی و با ادعای خیرخواهی،مثلا از او بخواهی که لکه ای که روی صورتش نقش بسته را پاک کند و پاداش این آب دهان را هم چون الاعمال بانیات است با دادخواهی جسورانه خواستار بود و بوسه ی صورت لک دار،بر پایت را هم انتظار بکشی...

پیشنهاد من این است که تا تاوان ها را نمی دانی و نمی توانی تاوان دهی و حوصله نداری و حالش نیست...به هیچ عنوان خودت را در معرض نصیحت کردن و امر به معروف و وظیفه ی دینی و مسئولیت های انسانی و انسان ساز قرار نده که فردای قیامت بد تاوانی دارد این تاوان ندادن ها و بی خود دخالت کردن و نخود هر آش شدن ها...
یعنی مثلا اگر نمی توانی بی حجابی و بی حجاب ها را تاب بیاوری و رگ دینی جنابتان می خواهد منفجر شود،و تاوانش را نمی دانی و حالش را نداری که بروی و بدانی...سعی کن قلم پایت بشکند و بیرون نرو،و آن قدر طرح های ترافیکی برای خودت و چشمت طراحی کن که مواجهه با این زاییده ی شیطان(البته از نظر من آن ها که بلد نیستند تاوان دهند اگر بیشتر از شیطان مقصر نباشند،مطمئنا کمتر نیستند) برایت به افسانه تبدیل شود و همه چیز را بر وفق مراد ببینی،تو که نمی توانی کاری کنی و تازه کاش به همین رکود و کاری نکردن ختم می شد که این بی گدار به آب زدن ها سقوط ها را سرعت می بخشند و عقب گردها را سهل تر...
یادت نرود که تاوان ندادی و هرچه به ذهنت رسید گفتی و نخواستی بشنوی که فرهادی چه می گوید و چرا جدایی این قدر تلخ و یا به قول تو سیاه نما و ضد دین و...است،می دانی چه شد؟!نه ببخشید،می دانی چه کردی؟!...فرهادی را تکثیر کردی و پیمان معادی ها و مانی حقیقی ها را ساختی که وجدانشان هم اگر در گذشته در عذاب بود،الان کاملا وجدانشان هم آسوده خاطر است و پیش خود می گویند که اگر دین و امر به معروف و مومن و اصلاح این است که این ها می گویند و می کنند،پس خدا را شکر که من روشن فکری بیش نیستم و ادعایی هم جز مردمی بودن و طرفدار آزادی بودن ندارم...
البته این قانون کثیف دنیاست که قدرت فساد می آورد،تو اگر ضعیف بودی و مثلا در زمان رسول بودی که رسول رحمت واسعه داشت و باید تاوان می داد که این دین مظلوم اکنون به دست من و تو می رسید،باید می سنجید و مقایسه می کرد و همه ی جوانب را در نظر می گرفت و بعد عمل می کرد که کارها عمق داشته باشد که یاران معاویه به درد علی نمی خورد که علی مالک می خواهد،که علی عمار می خواهد،تو چون قدرت داری تلاش نمی کنی که آغوشت را باز کنی و از کسانی که 99درصد قابل بازگشت هستند  100درصد ضد همه چیز می سازی که این قدرت توست...که تو خدا را زده می کنی از این خلقتش.

نمی دانم چه اصراری داری که عقایدت را در بوته ی نقد و بحث بگذاری؟!که تو از قبل تصمیم گرفته ای که تو حق داری و بقیه همه مشکل دار هستند و ستاره دار،پس اینگونه می شود که همیشه خود را در تمام شکست ها هم پیروز می دانی و همه ی عالم را دشمن...

یک خواهش دارم که حداقل یک فرهنگ لغات جداگانه و یک ادبیات مخصوص به خودت را ارائه کن که این تشابه لغات بر روی زبان تو و معنای واقعی آن ها،انسان را به جنون می کشد...کار با اکراه و زور و همراه استحمار و تزویر را کار فرهنگی گفتن،ظلم به کل بشریت است،فراری دادن ها و به ستوه آوردن ها و به فریاد در آوردن ها را جدایی حق از باطل و فرقان نامیدن،نیش خند زدن به کل فلسفه ی خلقت است...
برادرم و خواهرم...کمی صبر کن،ترمز کن و آرام باش...فکر کن،به عظمت خدای واقعی قسم که دنیا منتظر اصلاحات تو نیست،آدم ها تشنه ی بازوهای تو نیستند،تا زمانی که تاوان ها را نمی دانی،که کمی وقت می گیرد که این تاوانِ بدونِ اجتناب هر حرکتی است...

دکتر شریعتی در کتاب "زن در چشم و دل محمد(ص)" آورده که پیامبر برای اینکه شخصیت فراموش شده ی زن در جامعه ی آن دوره را بازگرداند و زن را که به کالایی برای خرید و فروش تبدیل شده بود را به آفریده ی شریف خدا تبدیل کند،به زن های خود فرصت هایی داد و به قول معروف به آن ها رو داد و میدان را برای آن ها باز کرد که اعتماد به نفس یابند و رشد کنند که این کار اوایل تاوان هایی داشت که یکی از آن ها این بود که این زن ها آن قدر جسارت پیدا کردند که زندگی را بر پیامبر در برهه ای از زمان تنگ کردند که برای مدتی از خانه فراری بود...اما این تاوانی بود که باید پرداخت می شد...

که این تاوان ها و غرامت ها به خواست ما بستگی ندارد،و ما این را از پیامبرمان و امامانمان به ارث برده ایم،وقتی خدا به انسان اختیار داده و وقتی ما مامور به وظیفه ایم و ما حق نداریم که به هر قیمتی به حکومت برسیم که حتی اگر آینده ی یارانمان را می دانیم،آن ها را از خود طرد کنیم و انتقام کشیم،که صد البته تاوان هایی هم دارد...چه تاوانی بالاتر از دندان شکسته ی رسول(ص)، فرق علی(ع)،سینه ی فاطمه(س)،سر بریده ی حسین(ع) و غربت مهدی(عج)...

خود من هم چون بلد نیستم تاوان دهم و نمی توانم و نمی خواهم غرامت بپردازم،ازدواج نمی کنم...تاوان ازدواج همراه بودن همیشه با همسر است،توانایی تربیت کودک است،مسئولیت پذیر بودن است،اقناع همسر در مسایل مختلف یا تن دادن به خواسته های اوست،همیشه حوصله داشتن است و باج دادن است در برخی موارد برای ادامه ی این رابطه ی مشترک است و از همه بدتر تلقین به خود که من پشیمان نیستم و بهترین تصمیم دنیا را گرفته ام...که من این ها را حداقل فعلا دارا نیستم و فعلا اصلا نمی خواهم دارا باشم...

باربط یا بی ربط نوشت:برادر عزیزم اصغر؛بی صبرانه منتظر دیدن جایزه ی اسکار در دستان توانای تو هستم و بیشتر از آن منتظر حرف های تو در پشت تریبون اسکار هستم که می خواهی با تمام وجود از ملت مظلوم فلسطین در مقابل صهیونیست دفاع کنی با نطق شیوایی که خواهی داشت.





نوع مطلب :
برچسب ها :




 
درباره وبلاگ


میزبان : ستاره بود

نگارنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :