تبلیغات
لیموسن - یاد باد آن بهاران...
لیموسن
 
جمعه 4 فروردین 1391 :: نویسنده : ستاره بود



می شود با هر نگاهی بهار و عید را دوست داشت،از پایین ترین و ذلیل ترین دلایل که همان خوردن های وحشتناک است تا عمیق ترین دلایل فلسفی که حافظ و سعدی را بر آن داشت که یافته های خود را برای آیندگان به یادگار بگذارند،تا شاید فرجی شد و رویشی حاصل شد.

من از بهار،امیدی را که به دنبالش می آید را دوست دارم،همان حسی که با دیدن رویش و جوانه زدن گلی از دل برف به انسان دست می دهد،همان حسی که دیدن شکوفایی استعدادهای کودکی یتیم و موفقیت های او در ما ایجاد می کند و همان حسِ شورانگیز گل دقیقه ی نودی که حکم حضور کشوری جهان سومی را در جام جهانی امضا می کند.
اگر بهار پس از زمستان نبود و اگر بهار چیزی غیر از رویش پس از رکود و مرگ بود،دیگر برایم مفهومی نداشت و هزار عید نوروز هم اگر ضمیمه اش می کردند و اگر بلیط سفر به آنتالیا هم به آن پیوست میشد،بهار دیگر بهار نبود.

اگر بهار نبود،در زمستان امیدی نبود به سرسبزی دوباره ی جنگل های خشکیده گردنه ی حیران،و دیگر سفیدی کوهستان های جاده چالوس،جز مرگ چیزی را به یاد نمی آورد،بهار باید باشد که زمستان را دوست داشته باشیم و تاب بیاوریم تا بهاری دیگر،که زمستان منهای بهار،فقط مرگ است،فقط سرماست و فقط خشکی و سوز و رکود است.
خدایا نکند سرسبزی و رویش را از بهار بگیری و مبادا که بهار را فراموش کنیم که هوا بس ناجوانمردانه سرد است و اگر خاطره و خیال بهار را هم از من بگیری،استخوان هایم از سرما منفجر می شود و زمستان مرا می بلعد.

سفره ی هفت سین و سین هایش،اگر بهار نبود و اگر این ویژگی بهار نبود،با  تمام سین هایش سینه ی مرا به درد می آورد،مگر می شود به قرمزی روبان قرمز پیچیده بر سبزی سبزه نگریست و خشونت و تعصب های  چرک آلود را به خاطر نیاورد و بی تفاوت بود؟!،مگر ممکن است حبس ماهی قرمز با شکوه را در  انفرادی تنگ شیشه ای دید و ساکت ماند و هیچ نگفت؟! ولی محال است سیب قرمز و شیرین و آبدار را گاز زد و بر بکارت های بر باد رفته اندیشه نکرد و از غصه دق نکرد...

آری اما وقتی که بهار را دیدیدم و شناختیم و معجزه اش را باور کردیم و به خاطر داشتیم،می شود زمستان را تاب آورد با همه ی زشتی هایش و با همه ی سوزهایش که در حضور همین بهار،زمستان هم باشکوه می شود و زیبا که ما بهاری را به دنبالش انتظار داریم که با این دید،چه شکوهی دارد این زمستان...
وای که اگر بهار نبود چه دردی داشت دید و بازدیدهای مبتذل و مسخره،چقدر سفرها دلگیر و بیهوده بود و نشستن بر سر سفره ی هفت سین،شکنجه ی سفید زمستان بود و دیگر همیشه زمستان بود!

خدایا چه خوب کردی که بهار آفریدی که بدون امید بهار،بهار طبیعت هم بهار نیست که فقط گیاهانی سبز است که در چرخه ی تکراری هستی عادت دارند رشد کنند و شمال و جنوب و مازندران و اهواز را در جغرافیا به معتدل و نیمه معتدل و خشک تبدیل کند.
پس به بهانه ی این بهار،بهاری را انتظار می کشم که همه چیز را،حتی خیالش زیبا می کند و هر علف هرز و نازیبا را قابل تحمل،و صبر صبر صبر را تا وقوعش به ما گوشزد می کند که ذکر دایم ویادآوری آن امری ضروری است که این زمستان،همه چیز را از یادها می برد و اصلا زمستان آمده که بهار را فراموش کنیم،و آن ها که حافظه ی خوبی دارند از این زمستان جان سالم به در می برند.

یاد باد آن بهاران...

بهار1:اگر قرار باشد که بین حماقت و بدبینی،یکی را انتخاب کنم،قطعا اتنتخاب من حماقت نیست و آدم صادق هدایت باشد بهتر است از اینکه ساده انگار باشد و بی خیال و احمق...
 
بهار2:سال نو رو هم به همه ی "مای وبلاگ خونای خودم تبریک میگم" و امیدوارم این بهار و عید،نوید و مقدمه ی بهار و عیدی باشه که منتظرش هستید...
 
بهار3(مخاطب خاص!):ای کاش راهی و امکانی بود که بیشتر می شناختمت و می توانستم با تو بگویم هر آنچه که با دیگران نمی شود گفت و کاش می دانستم آیا تو همان هستی که فکر می کنم و یا فقط سرابی؟!




نوع مطلب :
برچسب ها :




 
درباره وبلاگ


میزبان : ستاره بود

نگارنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :