تبلیغات
لیموسن - خدا خفه کند تو را!
لیموسن
 
یکشنبه 6 فروردین 1391 :: نویسنده : ستاره بود
خدا خفه کند تو را،خدا خفه کند تو را،خدا خفه کند تو را،خدا خفه کند تو را،خدا خفه کند تو را،خدا خفه کند تو را،خدا خفه کند تو را،خدا خفه کند تو را،خدا خفه کند تو را،خدا خفه کند تو را،خدا خفه کند تو را،خدا خفه کند تو را،خدا خفه کند تو را،خدا خفه کند تو را،خدا خفه کند تو را،خدا خفه کند تو را،خدا خفه کند تو را،خدا خفه کند تو را،خدا خفه کند تو را....

نفرین به آن بهشتی که تو می خواهی به زور مرا خالدون در آن کنی،نفرین به مصلحتی که تو برایم تشخیص می دهی و تجویز می کنی،نفرین به حورالعین هایی که با ارشاد تو،مالک آن ها خواهم شد،نفرین به من که این قدر منفعل و بدبخت شده ام که تو بگویی چه فیلمی ببینم و چه فیلمی نبینم،نفرین به سرزمینی که اوباش در آن برای فرهنگش تصمیم گیری می کنند،نفرین دوباره به من که چرا نمی میرم؟!،چرا بغض خفه ام نمی کند و مثل چاه فاضلابی که گرفته،دوباره باز می شود و نفس های لعنتی شروع به نوسان می کنند؟!...

آری نفرین به تو محسن و نفرین به زمستانی که تو در آن زاده شدی،حیف به آن شبی که پدر و مادرت به خاطرت تا پاسی از شب بیدار بودند،حیف به آن آب و گلی که تو را با آن سرشته اند که گمان نمی کنم خدا از روحش به تو دمیده باشد که مگر سیب زمینی هم روح دارد؟!

انگار همین دیروز بود که یکی گفت: «غلط می‌کنی قانون را قبول نداری، قانون تو را قبول ندارد»،پس فریاد باید زد که:
نگفتمت هرآنچه گفتیو نوشته ایم کشک بود
نگفتمت نرو که رفتنت نتیجتا اشک بود
نگفتمت تو هم به گور جد خلق گشنه بخند
نگفتمت که حال کن طبیعتا میان این همه جسد بگند
که خر شو ، که کر شو ، که کور شو دهان را ببند ،دهان را ببند ،دهان را ببند...

نفرین به وزارت خانه ای که در آن اوباش مذهبی برایش تصمیم می گیرند،نفرین به تریبون های تو خالی و مقدس،نفرین به حنجره های بی مغز و بی شعور،نفرین به راه اندازان کور و کر حرکت های خود جوش مردمی!

این چنین هوا پس است و هر که سوی خویش داره
دم نزن سکوت کن که گفتن تو نیش داره

نگفتمت بشین کنار من ، کنار گود
بوس هست بوس هست
شب زفاف جمعی
و وحوش سیاسی
و جاسوس عن
عن تولک ، تولک
مبارز مدافع حقوق حشر هست فقط اعتماد کن بمان
"نگفتمت نرو بمان کنار هم بشین به حال هم بغض میکنیم"

نگفتمت چگونه در میانه ول معطلیم
ببیبن چگونه در زیر آب زار میزنیم

بغض 1:خدایا چه تدبیر بزرگی اندیشیدی که خود کشیو حروم کردی،چون می دونستی موجوداتی آفریدی که جهان را با این فراخی تنگ می کنند آیو...

بغض 2:آقای همایون اسعدیان و منوچهر محمدی من حساب دیگری روی شما باز کرده ام(بعد از فیلم طلا و مس و زیر نور ماه و البته حضورتان در برنامه هفت)،اگر فیلمتان را جایگزین "گشت ارشاد" و "زندگی خصوصی کنید"،حلالتان نمی کنم  و به خودم قول می دهم که چشمانم اعتصابی انتحاری را در تماشای "بوسیدن روی ماه" آغاز کند.

بغض3:نفرین به من که هیچ کاری جز همین نوشتن های بیهوده از دستم بر نمی آید...

بغض 4:مسئله توقیف یک فیلم یا عدم توقیف نیست،مسئله جبر است،مسئله فراقانونی عمل کردن است،مسئله سلیقه های مبتذل و گندیده است،مسئله فقط جلوی پا را دیدن است،مسئله بسط دادن یک عمل به دروغ به فکر و خواست مردم است،مسئله توهین به شعور نداشته ی من است،مسئله مشت نشانه ی خروار است و مسئله سال نکو از بهارش پیداست،است.




نوع مطلب :
برچسب ها :




 
درباره وبلاگ


میزبان : ستاره بود

نگارنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :