تبلیغات
لیموسن - ای کاش خسیس بودی...
لیموسن
 
شنبه 19 فروردین 1391 :: نویسنده : ستاره بود
داشتم با خودم فکر می کردم که ای کاش در به کار بردن برخی کلمات دقت و وسواس بیشتری داشتی و کمی در استعمال آن ها خساست به خرج می دادی...

کاش ما آدم ها کلماتی خاص را فقط برای آدم های خاص و کسانی که واقعا دوست داریمشان به کار می بردیم،شاید الان با خود می گویی که شنونده باید عاقل باشد و روی الفاظی که از دهان تو خارج می شود،به اندازه ی پشتوانه ی حسی که در ورای آن است،حساب باز کند و بیشتر از آن توهم نزند...

این قاعده که می گویی کاملا صحیح است و حق با توست،ولی فقط تا زمانی جواب می دهد و درست کار می کند که طرف مقابل هم همان حسی را به تو داشته باشد که تو به او داری،اما عزیزم،گلم،جانم،برای مثلا من که دیوانه وار تو را دوست داشتم و دارم ،این کلمات محبت آمیز حتی بی حس و کم حس و حتی سرد و مرده از طرف تو هم،پر است از تخیل،پر است از توهم و رویا برای من،پر است از آینده هایی که در خیالم با گنجاندن  تو در تاروپودش نقش زده ام،پر است از رنگ و بوی تو در تک تک لحظه های زندگیم که قبل از تو و آن کلمات زیبایی که از لبانت خارج می شد،پر بود از بوی مرگ،خستگی و بیهودگی و بغض...

حتی همین حالا هم اگر یک جانِ خشک و خالی هم به اول و آخر اسمم الصاق کنی و مرا با این واژه ی ترکیبی جدید صدا کنی،یادم می رود همه ی آن اخم ها و رفتن ها و تمسخرها،فراموش می کنم که تو به خیلی های  دیگر هم جان می گفتی و می گویی،حتی او یا آن یکی که خودت می دانی منظورم کیست؟!...اما عجیب که نه با من ماندی،نه با او،نه با آن یکی،که آن دیگری معلوم نیست از کجا پیدا شد و تو شدی برای او، او شده حالا جان تو،که حالا شاید او را صدا می زنی: "آن دیگری جان"...

با این که آدم حسودی بودم در این که تو را برای خودِخودم داشته باشم،نمی دانم چرا با اینکه می دیدم که تو جان های زیادی داری و به خیلی ها با لبخندت می گویی "دوستت دارم"،چرا حسادتم گل نکرد و به داد دلم نرسیدم که آهای دل این جان ها الکی بود و تو جانش نیستی و حتی خودش هم نمی داند که جانش کیست؟!،اما انگار کر بودم،انگار کور بودم،که باید حتما آن دیگری می آمد و تو را می دزدید و از دستم می رفتی،و بعد می فهمیدم که ای بابا "هر آنچه گفتیو نوشته ایم کشک بود"...

فرض کنیم اسم تو یاس بود،حالا وقتی من به تو می گویم:گلم،عزیزم،یاس جان،این ها را با تمام دلم می گویم و فقط برای تو سفارش داده ام که این الفاظ را ذهنم بسازد و زبانم بگوید،که کسی که برایم خاص است،کسی را که دوستش دارم،از حقوقش کلمات خاص و دوست داشتنی و ویژه ای است که نباید زیر هرگوشی زمزمه کرد که برخی کلمات هم حرمت خود را دارند...

از ما که گذشت یاس جان،اما مواظب دل بقیه باش که دل شکستن هنر نمی باشد،نمی دانستی بدان!...بین خودمان بماند،حالا که خودمانیم می گویم:
"ای کاش خسیس بودی..."

با ربط نوشت:این متنو که نمی دونم واقعا در چه نوعی از متن ها قرار می گیره به توصیه ی یکی از دوستان نوشتم،ایشون خواسته بودن که چیزی مثل یه عاشقانه ی آرام بنویسم که نمی دونم چقدر موفق بودم،اولش خواستم که اسم مطلبو همین "مثل یه عاشقانه ی آرام!" بذارم که گفتم احتمال زیاد لوس بازی میشه.

بی ربط نوشت:همین جمعه جاتون خالی تو سینما ماندانا،همزمان با ایراد خطبه های با شکوه نماز جمعه ی این هفته،فیلم زندگی خصوصی و گشت ارشادو دیدم،و برای اینکه نمی خوام فضای مطلبم زیاد  به هم بریزه،فقط یه مطلبو بگم و شرمو کم کنم:
جان آقاتون،خانمتون،بصیرتتون،تولی و تبراتون و جان احساس وظیفه و تکلیفتون و تورو جان ارزشاتون،یکی مرز بین سیاه نمایی،واقع بینی و مبتذل و مستهجن و ارزشی و ضد ارزشی و بقیه ی  این کلمات گنگِ این روزهای بغض آلودو به من نشون بده...

بی ربطِ بی ربط نوشت:اما علی الحساب:

مستهجن خودتی!

مبتذل خودتی!
عامل ترویج فساد و فحشا خودتی!
پورنوگرافی و اروتیک خودتی!
خلاصه،هرچی که فکر می کنی،این فیلم ها هستن هم خودتی!




نوع مطلب :
برچسب ها :




 
درباره وبلاگ


میزبان : ستاره بود

نگارنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :