تبلیغات
لیموسن - تو خود هووی خودی،یاس از میان برخیز...
لیموسن
 
پنجشنبه 31 فروردین 1391 :: نویسنده : ستاره بود



گفتم که برایت هوو پیدا شد،گفتم که زندگی بی او برایم محال است،گفتم که از تو سرتر است،گفتم که...اما نه که خیال کنی از جنس پوست و استخوان است و همین جا بغل من نشسته،نه،فقط در خیال من جای خالی تو را پر می کند و او هم کسی نیست جز خود تو،البته بدون نامهربانی ها،بدون بی تفاوتی ها،و سرشار از عشق که با این تفاوت ها می شود چیزی غیر تو....


تو که رفتی،راستی یادت هست کی رفتی!؟...تو اصولا چیزی یادت نمی ماند،مگر روز تولدت که یک بار هم بعد از رفتنت به من گوشزد کردی و حتی انتظار تبریک هم گویا داشته ای!...دقیقا از همان وقتی که او دستش را روی دست تو گذاشته بود و تو هم لبخند ژکوند را تحویلش داده بودی،برایم رفتی،برایم مردی،یا بهتر بگویم که از آن لحظه سعی کردم در دلم بکشمت،و عاقبت کشتمت که دیگر تو برای من نبودی...

اگر این را بپرسی که گفتن این ها الان چه فایده دارد!؟،باید بگویم که خودم هم نمی دانم،حالا که تو هستیِ خود را داری و این هستی از من نیست و من هم که اصلا هستی ندارم که از تو باشد یا از غیر تو...

تو که کلا عادت نداری به کسی حق بدهی،ولی اگر یادت باشد هرکاری که می کردی حق داشتی،یک زمان حق داشتی و نامه نوشتی،دوبار هم لبخند ژکوند را تحویل من دادی،در همان اولین نامه حق داشتی که بگویی دوست داشتنت از روی هوس نیست و عاشقمی،حتما حق داشتی که بعدا هم در همان زمانی که برای گوشزد تولدت برایم پیام فرستادی بگویی که تا به حال عاشق نشده ای،یک بار هم از راهی ممنوع فضولی کردم و یکی از حق داشتن های تو را هم کشف کردم،که تو مثل مدل های شبکه های فشیون پیش چشم من به عمد،جلوی غریبه ها یورتمه می رفتی که این را به رخ دوستانت بکشی که می توانی آزارم دهی،از حق نگذریم که خوب هم می توانستی ...

به من حق بده که بعد از تو باید فکری به حال خودم،فکری به حال تنهایی خودم می کردم و جای خالیت را جوری پر می کردم،نمی دانم اصلا ارزش این قدر جدی گرفته شدن را داشتی؟!...خلاصه چه به حق چه ناحق،خیلی برایم جدی شده بودی،حال فکرش را بکن که جدی ترین آدم زندگیم برود و از دستش بدهم...پس بدین گونه شد که تویِ دلخواهم را در ذهنم ساختم و عاشقش شدم که دیگر به تو نیاندیشم،که دیگر فراموشت کنم...


اوایل که اصلا فراموش کردنت محال بود،هرجا که نگاه می کردم و هر جور که نگاه می کردم،هر چیز و هر نشانه ی کوچکی از تو هم که می دیدم در ذهنم های لایت می شد و فکرم زوم می شد روی آن،و گاهی آن قدر این حالت شدید می شد که بی ربط ترین نشانه ها را هم ذهنم دوست داشت که بهانه ای باشد برای به یاد آوردنت و فضا را برای تفکر به تو مهیا می کرد...مثلا عاشق تیتراژ فیلم ها شده بودم و دنبال اسم تو می گشتم و تعدادشان را می شمردم،اسم تو که به گوشم می رسید،شرم ویژه ای از چهره ام می تراوید که انگار کلمه ی ممنوعی به گوشم خورده،لباسی،عطری،چهره ای که شباهتی با لباس و عطر و چهره ی تو داشت،برایم عزیز می شد،خلاصه فقط دنبال نشانه ای و بویی از تو بودم،اما نباید به خودِ تو نزدیک می شدم که تو را باید هر طور بود می کشتم....

و نهایتا کشتمت،حالا بخوان که چگونه مردی:

گفتم که تویِ دلخواهم را ساختم،یعنی هرچیزی که دوست داشتم تو باشی را مطابق میل خودم تغییر دادم،شیطنت چشمانت را با معصومیت عوض کردم،اینکه می خواهی با آزار دادن به کسی ابراز محبت کنی را از قضیه ی حمار الهام گرفتم و با روش مستقیم و ابراز محبت برای نمایش دوست داشتن،عوض کردم،دنیا را که آب می برد تو را خواب می برد،حالا در خیال من تو به اطرافیانت بی تفاوت نیستی و برایت انسان ها انسانند و صرفا ابزاری برای خوش گذرانیِ تو که باید مدام تو را خندان نگه دارند و وقتی خوابی سکوت کنند و وقتی غمگینی گورشان را گم کنند و نپرسند که دردت چیست؟!،نیستند...

این تویِ جدید وفادار است،دلسوز است،و هرچه فکر کنی خوب است،در او می توانی بیابی و دیگر باورم شده که خودِ تویی و اصلا کم کم یادم می رود که تو واقعا چگونه بودی؟!...مهم این است که حالا تو برایم یادآور همه ی چیزهای خوبی و حاضر نیستم حتی با خود تو این تویِ جدید را معامله کنم،حتی اسمت را هم عوض کرده و گذاشته ام "یاس"...


برای مخاطب خاص:فلانی از این که شنیدم واقع بینانه جواب دادی،حرص نخوردم و خودش جای خوشحالی دارد که مثل خیلی از مذهبی ها ادا در نیاوردی،اما غصه ام گرفت از اینکه این همه حدیث داریم که اگر مذهبی ها هم به آن ها عنایت نکنند،پس لابد فقط هستند که باشند و عملا به هیچ دردی نمی خورند،آری عزیز،جواب منفیِ تو با خود همه ی این ها را داشت،حالا چند تا حدیث برایت می نویسم که برای ترشی بار گذاشتن از آن ها استفاده کنی و یا به جوانانی که از تو مشاوره می خواهند بگویی تا اطلاعات عمومی آن ها هم مثل تو بالا برود!:

1-قال الامام الصادق علیه السلام:

من ترک التزویج مخافة الفقر فقد اساء الظن بالله-عز و جل-، ان الله- عز و جل - یقول: «ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله.»
هر كه از ترس تهیدستی ازدواج نكند ، به خدای متعال گمان بد برده است . خدای متعال می فرماید : « اگر تهیدست باشد خداوند از فضل خود توانگرشان می سازد »
.....................................
2-پیامبر خدا صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم :

إذا جاءَکُم مَن تَرضَونَ‏دِینَهُ وأمانَتَهُ یَخطُبُ (إلَیکُم) فَزَوِّجُوهُ ، إن لا تَفعَلُوهُ تَکُن فِتنَةٌ فی الأرضِ وفَسادٌ کبیرٌ ؛
هرگاه کسى به خواستگارى نزد شما آمد و دیندارى و امانتدارى او را پسندیدید ، به او زن دهید ؛ که اگر چنین نکنید ، در روى زمین تبهکارى و فساد بسیار پدید خواهد آمد .
...............................................
3-پیامبراکرم(صلّی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند:
حقّ على اللَّه عون من نکح التماس العفاف عمّا حرّم اللَّه؛
هر که زن گیرد به این منظور که از محرمات بر کنار ماند، بر خدا لازم است که او را یارى کند.

..............................................
4-پیامبراکرم(صلّی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند:

إنّ من یمن المرأه تیسیر خطبتها و تیسیر صداقها؛
نشان میمنت زن این است که خواستگاریش آسان و مهرش سبک باشد.
..............................................
..............................................

پی نوشت 1:نمی دانم چرا حالم نرمال نمی شود؟!...حتی آدم های معمولی و خیلی معمولی هم به راحتی سوهان روحم می شوند و کوچکترین حرفشان و عملشان،غصه دارم می کند،بیشتر از این غصه می خورم که چرا آدم کوچکی چنین اثری در من ایجاد کرده اند و آزار می بینم از این که این قدر کوچکم.


پی نوشت 2 :نمی دانم چرا بی خود توقعم را از دیگران بالا می برم؟!...فکر کنم از تنهایی به این فلاکت افتادم که رابطه ها را خیلی جدی گرفته ام!

پی نوشت 3 :خوب است دیگر تنهایی مثل قبل آزارم نمی دهد،انگار دارم به این تنهایی تاریخی عادت می کنم.

پی نوشت 4 :یک عیب بزرگی هم که دارم این است که به شدت عصبانی می شوم وقتی کسی در مقابل اعتراض ها و حرف هایی که می زنم و از نظر خودم جدی است سکوت کند و حرف هایم را جدی نگیرد و بخواهد که همه چیز را سنبل کند.



اینم شعر سید مهدی موسوی که شاهین نجفی تحت عنوان "بعد از تو" تو آلبوم هیچ هیچ هیچ اجراش کرده(اگه بعضی کلماتش به نظر ناپسند اومد،ببخشید و خواهش می کنم به کلیت شعر و مفهومی که می رسونه توجه کنید):

خون می جهد از گردنت با عشق و بی رحمی

در من دراکولای غمگینی ست… می فهمی؟!

خون می خورم از آن کبودی ها که دیگر نیست

در می روم این خانه را… هرچند که در نیست!

عکس کسی افتاده ام در حـــوض نقاشــــی

محبوب من! گه می خوری مال کسی باشی

گـــــُه می خوری با او بخندی توی مهمانی

می خواهمت بدجور و تو بدجور مـی دانــی

هذیان گرفته بالشم بس کـه تبم بالاست

این زوزه های آخـــرین نسل ِ دراکولاست

از بین خواهد رفت امّا نه به زودی ها!

از گــــردن و آینده ات جای کبودی ها

حل می شوم در استکان قــرص ها، در سم

محبوب من! خیلی از این کابوس می ترسم!

زل می زنم با گریــــــــه در لیوان آبی که…

حل می شوم توی سؤال بی جوابی که…

می ترسم از این آسمان که تار خواهد شد

از پنجره کــــــــــــه عاقبت دیوار خواهد شد

از دست های تو به دُور گردن این مرد

کـــه آخر قصّه طناب ِ دار خواهد شد!

از خون تــــــــــــو پاشیده بر آینده ای نزدیک

از عشق ما که سوژه ی اخبار خواهد شد!

می چسبمت مثل ِ لب سیــــــگار در مستی

ثابت بکن: هستم که من ثابت کنم: هستی

سرگیجه دارم مثل کابوس زمین خوردن

روزی هزاران بــــــــار مردن! واقعا مردن!!

بعد از تــو الکل خورد من را… مست خوابیدم…

بعد از تو با هر کس که بود و هست خوابیدم!

بعد از تو لای زخــــــــــــــم هایم استخوان کردم

با هر که می شد هر چه می شد امتحان کردم!

خاموش کردم توی لیوانت خدایــــــــــــم را

شب ها بغل کردم به تو همجنس هایم را

رنگین کمان کوچکی بـــر روی انگشتم

در اوّلین بوسه، خودم را و تو را کشتم

هی گریه می کردم به آن مردی که زن بودم

شب ها دراکولای غمگینی کـــــه من بودم!

و عشق، یک بیماری ِ بدخیم ِ روحی بـــود

تنهایی ام محکوم به سـ-کس گروهی بود

سیگار بــــــا مشروب بــا طعم هماغوشی

یعنی فراموشی… فراموشی… فراموشی…

تنهــــــایی ِ در جمع، در تن های تنهایی

با گریه و صابون و خون و تو، خودارضایی

دلخسته از گنجشک ها و حوض نقاشی

رنگ سفیدت را به روی بوم می پاشی!

لیوان بعدی: قرص های حل شده در سم

بـــــاور بکن از هیچ چی دیگر نمی ترسم

پشت ِ سیاهی هــــای دنیامان سیاهی بود

معشوقه ام بودی و هستی و… نخواهی بود




نوع مطلب :
برچسب ها :




 
درباره وبلاگ


میزبان : ستاره بود

نگارنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :