تبلیغات
لیموسن - مرگ=شیون
لیموسن
 
یکشنبه 1 مرداد 1391 :: نویسنده : ستاره بود



"ببخش مرا"


بگذار یک بار برای همیشه معذرت هایم را از تو بخواهم تا دیگر چیزی بین ما باقی نماند که مبادا بار دیگر روزگار گذرمان را به یکدیگر بیندازد،ببخش مرا اگر روزی خواسته و ناخواسته موجب آزارت بودم،ببخش اگر که کم برایت اشک ریختم و غصه ات را کم خوردم و شب ها با یادت بیدار نماندم و به جای اندیشه در زیبایی های تو،غرق در رویاهایی شدم که از گفتنش هم شرم دارم....


ببخش مرا اگر خیلی دنبالت نگشتم و به راحتی تو را رها کردم و نخواستمت و ببخش مرا که بعد از این هم نخواهمت که خواست،به بزرگی خودت بر من ببخش که نفهمیدم که چقدر مهربانی و هیچ وقت به این پی نبردم که مرا برای خودم می خواستی و من ابله هیچ تعلق خاطری به تو حس نمی کردم و هرگز تو را آنچنان که باید و شاید دوست نداشتم....



حلالم کن که هیچ دینی از تو بر دوشم حس نمی کنم و عذاب وجدانی هم گریبان گیرم نیست و بگذر از من که روز به روز به تو سردتر و بی میل تر شدم و هرچه که دلم خواست مرتکب شدم و خیالم هم نبود و ببخشا مرا که هیچگاه مهرت بر دلم دائم نشد و همیشه موقتی بود و شدتش هیچ زمانی به حدی نبود که مرا از رفتن و بی خیالت شدنت باز دارد...


ببخش از این همه دروغی که به تو گفتم و با اینکه باور نکردی ولی به رویم نیاوردی و فقط نگاهم کردی تا ببینی که کی می برم،و بریدم....ببخش مرا که همیشه دنبال بهتر از تو گشتم و تنهایی خود را با هرکسی جز تو قسمت کردم و سرخوش بودم و نگاه هرزه و حریصم مدام می چرخید و با وجود اینکه هیچ وقت هم کسی را نیافتم،ببخش مرا که حتی خودم را بازنده هم نمی دانم و هیچ حسرتی برای از دست دادنت ندارم....


ببخش که هیچ وقت نفهمیدم که تو هم هستی و انتظاراتی داری از من،بزرگوار ببخشید که خیال می کردم که عاشقت هستم و می مانم،ببخش مرا که بدنامت کردم و تو باز هیچ نگفتی و باز هیچ....


ببخش که بر خلاف عهدم با تو عمل کردم و ببخش که فهمیدم همه چیز توهمی بیش نبوده و ببخش که تعهدم به تو را جدی نگرفتم و نفهمیدم حرمتش را باید پاس بدارم و ببخشید که حالا هم در کتم فرو نمی رود که حرمتی بوده که نباید می شکست،ولی شکست...


ببخش که در همان ابتدای راه جا زدم و تو را در تنهایی واگذاشتم و ببخش که گوش هایم هیچگاه فریادهایت را کر شد و نشنید،و ببخش که نتوانستم نشانه های تو را شناسایی کنم و هیچ وقت بوی تو را از آن ها استشمام نکردم و اگر توانستی از من بگذر که کور شدم و هیچ عمل و عکس العملی از تو ندیدم که مرا پابند کند،ولی همه کس و همه چیز برایم جلوه داشت مگر تو....



معذرت می خواهم که هرگز یاد کردن از تو و ابراز عشق به تو از حد الفاظ فراتر نرفت و ببخش که حتی خودم هم گاهی فراموش می کردم که تمامش دروغ است و فریب و دلم جای دیگر است،ببخش که وقتی با تو بودم،کلافه بودم و مدام می خواستم فرار کنم و انگار که شکنجه می شوم و مدام نگاهم به ساعتم بود و انتظار می کشیدم که سریع این با تو بودن به پایان رسد....


اگر به من امید بسته بودی و این چند وقته را به پایم نشستی و سوختی،مرا ببخش که من امیدت را ناامید کردم و بر من ببخش که هرچه بیشتر سعی کردم که تو را بفهمم و دوست داشته باشم کمتر موفق بودم و ببخش که هر چه سعی کردی نتوانستی مرا تحریک کنی و نتوانستی در دلم جاکنی و ببخش که نتواستم تحملت کنم و هیچ گاه حتی همین حالا هم نفهمیدم که نسبت به من مهربان بودی...


ببخشا که هرگز باورت نکردم و توانایی هایت را جدی نگرفتم و هیچ نقشی در زندگی من نداشتی و عملا جز یک تماشاگر چیزی نبودی و هیچ نیازی به بودنت در خود احساس نکردم و نخواستم نیازی برای ماندنت بسازم....


ببخش مرا که با این حرف ها داغت را تازه کردم و ببخش مرا که باز هم برایم مهم نیست که ببخشی یا...



ببخش مرا...





نوع مطلب :
برچسب ها :




 
درباره وبلاگ


میزبان : ستاره بود

نگارنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :