تبلیغات
لیموسن - پشیمان کن!
لیموسن
 
پنجشنبه 19 مرداد 1391 :: نویسنده : ستاره بود
بالاخره رفتم و فکر کنم حالا دیگر باور کردی،حالا که مرا آن دور و ور نمی بینی و وقتی که داری این نامه را می خوانی دیگر من نیستم و خیلی دورها جایی میان انکار و تنفر از تو آرامیده ام.البته نه که به آرامش رسیده ام،فقط دیگر بیهوده انتظار کسی را نمی کشم و تلخی انتظار را مجبور نیستم که به هر قیمتی با امید زورکی تاب بیاورم....



آن قدر گفتم خودی نشان بده که دارد چیزی در من فرو می ریزد و آن قدر دیده بودی از این فرو ریختن ها و شک ها و وراجی ها و فریادها که جدی نگرفتی که دیگر نتوانستم آن حماقتِ انتظار بیهوده را با تو باشم...


اینجا دیگر از انتظار و سراب  و توهم خبری نیست،اینجا فقط باید با هرچه هست زندگی کرد و از آدم ها و اشیاء فراتر از چیزی که هستند توقعی نداشت.اینجا نباید از درو پنجره انتظار داشت که روزی باز شوند و تو را به جایی هدایت کنند که آرزویش را داری،اینجا تنها می شود در را با دست خود باز کرد و عبور کرد و آن طرف پنجره همیشه فقط چیزهایی را می بینی که همیشه بوده و هستند و هیچ وقت از این جهت غافلگیری معنا ندارد...



اینجا و در این دوری از تو آدم ها و شخصیت ها خیلی کوچک تر و اما واقعی تر از گذشته ها هستند،سوپرمن و حاضرِغایبو این ها در کت آدم های اینجا فرو نمی رود،اینجا باید همه چیز ملموس و واقعی باشد و با چشم بتوان موثرها و تاثیرشان را دید....


اینجا فقط خودت هستیو خودت و ماورای آن هرچه هست دروغ است،اینجا ظلم و کشتار و شکنجه از بدیهیات و بایدهای تاریخ است که همیشه بوده و هست و خواهد بود و نباید زیاد جوش زدو دادهای عدالت سر داد و خیلی ایدئولوژیک فکر کرد و خلاصه که قضیه خیلی ساده تر از چیزهایی بود که قبلا فکر می کردیم و تا وقتی انسان هست این ها هم هست و فقط برچسب ها و شدت ها با هم فرق دارد...


اینجا باید معصومه انتخاب کند که بماند و با اعتیاد شوهرش و مشت هایش سر کند و با حقارت خرج خود و بچه هایش را از پدرش گدایی کند،یا طلاق بگیرد و تا آخر عمر با دلهره ی قیمه قیمه شدن و تهدید های شوهرش روزها را با گدایی از اطرافیان تا مرگ بگذراند و هیچ ماوارایی هم نیست...



اینجا همه برای بقا تلاش دارند و به حقیقت رسیده اند و دیگر یاد گرفته اند که فریب نخورند و گرانی ها و ظلم ها را به کسی واگذار نکنند و تا جایی که می توانند شکم خود را سیر کنند و بازی های چپی و راستی و دفاع از مظلوم و مستضعفینو تنظیم بازارو و...فقط بازی است و آمریکا و سوریه و لیبی و ایران،فقط اسم هستند و تنها فرقشان برای تو در این است که در فرم ها نام کشور را خالی نگذاری و یکی را وارد کنی...


حتما حالا می پرسی که آمدیمو از این حرف ها پشیمان شدم،آن وقت چه؟!...خب مهم نیست،ولی حتما سعی کن که پشیمانم کنی،ولی بعید می دانم که واقعیت خاری است در چشم و پیشاپیش شرمنده اگر نشد که پشیمان شوم...




نوع مطلب :
برچسب ها :




 
درباره وبلاگ


میزبان : ستاره بود

نگارنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :