تبلیغات
لیموسن - من از معجزه خستم
لیموسن
 
شنبه 18 شهریور 1391 :: نویسنده : ستاره بود

 

شعر زیر از شاهین نجفی:

سقوط

ای سقوط بی تامل زیر تکبیر مداوم
محتضر شرم قدیمی ای تباهی مقاوم
به کدوم مذهب شومی که چشات رنگ غروره؟
می شنوم صدای مرگ و بی ترحم تو عبورِ
تو خودت خواستی که دنیا به حضور تو بخنده
این طبیعیه که روحت تو گذشته ها بگنده
وقتی تفسیر حضورت بی بها و بی دلیله
تو نماینده قومی شدی که تنش علیله
من چرا باید نگامو با چشای تو بسنجم؟
تو گلوت هرزه می خونه چرا از صدات نرنجم
بوی یک عقده ی پنهون میاد از کاسه ی چشمات
یه هزارس که تو داری این جناز رو رو دستات
من خجالت زده ی گناه مرسوم تو هستم
تو حماقت طلوعی و من از معجزه خستم


نمی دونم من کی حال این روزامو واسه شاهین تعریف کردم که این شعرو اختصاصی واسه من گفته!!!




نوع مطلب :
برچسب ها :




 
درباره وبلاگ


میزبان : ستاره بود

نگارنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :