تبلیغات
لیموسن - تنهاییسم
لیموسن
 
دوشنبه 13 خرداد 1392 :: نویسنده : ستاره بود
اینگونه تصور کن تنهایی را که دنیا پر باشد از "تناردیه"،و "کوزت" بینوا در این میانه درمانده به هر طرف که رو می کند خبری از "ژانوالژان" نباشد و حتی "ویکتور هوگویی" به سرش نزند که یکی را برایش خلق کند که کمکش باشد و کوزت ما فقط فکرش این باشد که زودتر به این تنهایی ابدی خو کند...


در تنگ ترین لحظات و عمیق ترین نقاط فاجعه "پسر کوهستان" هر چه سوت می زند خبری از اسبش نباشد و از شدت بغض گریه هم نتواند و هر روز که می گذرد دست از هرکس و هرچیز بشوید،از پدرش،اسبش،"کاینا"،"ال درادو"،"چوچو"...



"جودی ابوت" در یتیم خانه ی مزخرفش بپوسد و هرگز بابا لنگ درازی پا به زندگی بیهوده اش نگذارد و از بس آینده برایش روشن باشد که شور و حال و تمام احساسش را از دست رفته به عزایی درونی دچار شود و "ژولیا" مدام مقابل دیدگانش رژه رود و حماقت ها و پول و لباس های فاخرش را در چشم جودی فرو کند و لااقل دریغ از یک "سالی"که با شنیدن حرف هایش مرهمی باشد بر دردهایش و کسی هم نباشد که به این سوالش پاسخ دهد که او چه کم از ژولیاها و لاله ی قرمز دارد؟!...


تنهایی در دنیای واقعی یعنی "رز" هیچگاه جک فقیر و آسمان جل را نبیند و اگر دید هم فضایی نباشد که "جک" خودی نشان دهد و عشقی را خلق کند و سیاوش آهنگ "جزیره" اش را با تصاویر آنان بیامیزد و جک در انتهایی ترین کابین کشتی در حالی که دستانش بسته است در بی کسی مطلق پیش از هرکسی و قبل از تسلیم ناخدا به خاطر گناه نکرده غرق شود و رز هم تا ابد نفهمد که جکی بود که می شد عشق "تایتانیک" را با او ساخت...



تنهایی یعنی عروسی تو باشد و عروس تو باشی و آن قدر بی کس و ندار باشی که ماشین منفور ترین آدم ها را گل بزنی و جرات کند و زنش را بغلش بنشاند و از توی عروس بیشتر در چشم باشد و تو هم حناق بگیری و لبخندی را بر صورتت جراحی کنی تا بیش از این چیزی را از دست ندهی و تازه شاکر زمین و زمان هم باشی که همه چیز به خوبی و خوشی تمام شد و نفهمی و نخواهی بفهمی از زور استرس در این شب چه اندازه پیر شدی؟!...



جسمت به خواب نیاز داشته باشد و پلک هایت خود به خود بسته شود و وقتی رسما اقدام به خوابیدن کنی،تراکتور مغزت به کار بیفتد و چنان بیدار باشی را به جسمت تحمیل کند که خواب را فراموش کنی و به دسته بندی و آرشیو غصه ها بپردازی و در خیال به جانشینی برای آن ها فکر کنی و یگانه لذتت همین آرزوها و حساب کتاب های مجازی باشد و مدام ساعت را چک کنی که دارد به سرعت طی می شود،مثل ساعات خوشی و لذت آدمی!!...

ممنون از بزرگوارانی که تو این مدت از من سراغ گرفتن و اینکه خیلی گل تشریف دارن...





نوع مطلب :
برچسب ها :




 
درباره وبلاگ


میزبان : ستاره بود

نگارنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :