تبلیغات
لیموسن - یعنی فراموشی فراموشی فراموشی...
لیموسن
بپوش پنجره را ای برهنه ! می ترسم که چشم شور ستاره ترا نظر بزند حسین منزوی
 
چهارشنبه 29 خرداد 1392 :: نویسنده : ستاره بود



همه چیز سوءتفاهم بود،همه چیز دیگر خوبِ خوب است و از در و دیوار گل می شکفد و بلبل و سگ بالدار آسمان را مزین کرده و "وطنم ای شکوه پابرجا" را کر می خوانند و تبریک از لب و لوچه ی این و آن آویزان است و در این شرایط ایده آل با دلی آرام و ضمیری مطمئن مقتدرانه راهی جام جهانی "هم" شدیم و شب سیه به پایان رسید و دریغ از تکه ای غم برای رفع کوتی...


چقدر بی جهت بر خود زندگی را سخت انگا...ریده بودیم و جدی نفس هم به زور بالا و پایین می شد و محال می دانستیم برون رفت از این بن بست را و چقدر شلوغش کرده بودیم و از تورم و بیکاری و باتوم و سیلی و بطری نوشابه و...غولی ساخته بودیم و جز غر زدن و یاس و البته گوش فرا دادان به اصوات شیطانی رپ درد،در مقابلش کاری از ما بر نمی آمد و دانستیم همه اش توهمی بیش نبود و حالا ما تیمی داریم که مستقیم راهی جام جهانی شده،آن هم مقتدرانه...



کجایید ای کسانی که بیهوده خود را در مسیر هلاکت قرار دادید!؟...تا چشم باز کنید و شادی ملت را ببینید و از خودتان و توهم شومتان خجل شوید که در خیابان ولیعصر در فاصله چند روز دو جشن ملی برگزار شد و نیروهای امنیتی هم در کمال خونسردی و آرامش نظاره گر رقص کردی شان بودند و جز شادی و پایکوبی خبری نبود،نه گازی شلیک شد،نه سطلی آتش گرفت و نه گلوله ای غیبی سینه ای را شکافت...



اگر دوران فتنه را با بصیرت مثل شتر دوساله به سلامت بیرون آمده بودید،حالا در اوج پختگی به برکت شمیم آزادی و رفراندوم اخیر،حلقه ای بودید از زنجیر همان رقص کردی...کاش بودید و می دیدید که درصد مشارکت به 73% رسیده و با آن همه ریزش که شما باشید،ببینید رویش ها را که این موجب دلگرمی و بالندگیست،تازه به این همه اضافه کن که با گل تاکتیکی قوچان نژاد که از همین رویش های اخیر است،مقتدرانه راهی برزیل شدیم و رفتیم جام جهانی...



اگر این را بگویم چه کسی آمد و رای ها را جمع کرد،فکر نکنم وحشت در باطل بودن و لرزش بیهوده جان کندن لحظه ای امانتان دهد،کسی آمده که با استدلال های آمریکایی شما نباید می آمد و همه راضی و خشنود و حداقل امیدوارند،مردم غیور و همیشه در صحنه،عالی جناب سرخ پوش و مردی با عبای شکلاتی،وحتی اوبامای ملعون هم امیدوار است و بعید نیست فردا روزی سرانتان هم دیدار و آشتی داشته باشند با این وفاق و شور و اتحاد ملی و شیرجه وار در این سیل خروشان ملت حل شوند و شما یدک کش رو سیاهی بمانید برای همیشه...



هر بهانه ای که می شد،آشوب بود و شما و سطل زباله های زبان بسته و پارچه های رنگی،یکی می گفت خس و خاشاک،شما به خود می گرفتید،تشییع جنازه ها را تبدیل می کردید به تظاهرات و رینگ خونین،اگر فیلمی به طور کاملا قانونی از پرده پایین کشیده می شد،فراتر از قانون بودید و حرف حساب برایتان بی معنا،شما  روز قدس را کردید دشمن شاد کن،و حتی فوتبالمان را هم آلوده کردید و مچ بند سبز بستند و تراکتور هم که هر بازی می باخت می خواست تبریز خودمختار شود،بگذریم که ما حالا چشم دشمن را کور کردیم و سیلی محکم و لگد قدرتمندی را با صعودمان به جام جهانی روانه آبگاه و صورتش کردیم...



خلاصه که خوشتان بیاید یا نیاید همه شاد و خوش نغمه زنان ز صلابت ایران جوان رفتیم جام جهانی....

سیگار با مشروب با طعم هماغوشی           یعنی فراموشی... فراموشی... فراموشی...
بعد از تو الکل خورد من را مست خوابیدم      بعد از تو با هر کس که بود و هست خوابیدم!
بعد از تو لای زخم هایم استخوان کردم         با هر که می شد هر چه می شد امتحان کردم!





نوع مطلب :
برچسب ها :




 
درباره وبلاگ

ای کاش وقتی که دنیات تاریکه،چشمم چراغت شه
ای کاش خاری که کردی توی چشمم تزیین باغت شه
انصافه حالا که یادم نمی افتی،یاد تو باشم من
اما مگه میشه یادت نباشم من،از هم نپاشم من
" داود جمالی "

میزبان : ستاره بود

نگارنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :