تبلیغات
لیموسن - حسین جان
لیموسن
بپوش پنجره را ای برهنه ! می ترسم که چشم شور ستاره ترا نظر بزند حسین منزوی
 
پنجشنبه 21 شهریور 1392 :: نویسنده : ستاره بود

حسین جان،همخوابگیِ خوب،سرمایه است.اما تو را به همان چیزها که دیگر نمی پرستی قسم،مواظب باش،در گیر بزن در روها و استرس های دیوانه کننده ی جاده های خلوت نشوی.بد دردیست که با هزار التماس و خواهش،پایین که کشیدی،با یک خط روبرو شوی و ذهنیتی که داشتی به هم بریزد.پس از آن برای رفع کوتی،و هدر نرفتن زحمت و هزینه ای که در طول سه ماه کشیدی و کردی،بخش کوچکی از خواسته هایت را اجرا کنی و مدام سر بلند کنی و مواظب اطراف باشی و آرتروز گردن بگیری...


فعلا عسلین و ماهکت را بی خیال شو.دنبال آرامش و مسکنی باش،که بستری باشد برای ورود سرمایه ی باب میلت،همانی که در ذهن ساختی.هیچ عذاب وجدانی نداشته باش،و ابایی نداشته باش،از تلاشی که برای این هدف داری،که خیلی شریف تر از هر هدفیست.ببین چه قدرتی داشته اند!،مارا از بزرگترین لذتمان و خواسته مان،جدا کرده اند.آن هم به شکلی  که افتخار کنیم به باکره بودن،و این حماقت را ارزش بدانیم و جشن بگیریم.همه دنبال استوانه و هلو هستند، و چه بلایی که بر سر خودشان در خلوت نمی آورند.هم زمان،پلمپی و صفر کیلومتری حضرتشان را ارج می نهند.


پدرم و پدرش و پدرت را ببین!،زنشان هیچ فرقی با هویج،برای آن ها ندارد و تبدیل شده به ماشین جوجه کشی،که کاربری دیگری ندارد.اما از آن طرف،تا دم مرگ عقده ای دارند به وسعت بیداری های شبانه و کنترل ماهواره و شبکه های رمز گذاری شده.هرگز به این فکر نکردند،که خودشان می توانستند،جای قهرمان آن فیلم ها باشند و زن خودشان،نقش مقابلشان را به نحو احسن،بازی کند.هرگز کسی نبود که ترجمان عقده های نهفته و لال،نسل در نسل ما شود.خلاصه ی تمام آموخته های ما این بود؛"اگر جوری شود که لذت ببرید،حرام است".


حسین جان،کاش بودی و می دیدی،که آن شب بر من چه گذشت.ما اسیر بازی ناعادلانه ای هستیم.خیلی هنر می خواهد پیروزی در آن.جنگی که هیچ قاعده ای ندارد،و تو از گوشت و استخوانت باید خرج کنی برای رسیدن،او از پول های پدرش.هرچیزی خوبش برای اوست،و تو اگر می خواهی،باید بروی زیر سایه ی او،که هر چقدر خواست،در راه خدا به تو بدهد،و حس خوب کمک به دیگران را با زنش به اشتراک بگذارد.و بعد راضی از یکدیگر،همخوابگی شب پیش رو را،انتظار کشند.و این چنین،هم دیگر را به اوج می رسانند.



آن ها که "بی پولی" را می بینند،طنز و خنده ی مورد نیازی که پزشک برایشان تجویز کرده،طلب می کنند.ولی تمام فیلم برای من یا حسرت است،یا خاطره ای تلخ،که وا می دارد که به جای خنده،به موقعیت های طنز فیلم،با رادان و حاتمی بغض کنم و اشک بریزم.تو وقتی انریکو را در موزیک ویدیو می بینی،به جای هیجانی شدن،گریه کنی.




آن ها برای با هم خوابیدن،آموزش می بینند،و تور ایران گردی راه می اندازند،برای پیاده کردنِ،انواع مدل هایی که فراگرفته اند.ما همچنان دنبال قاتل بروسلی هستیم و نگران از مورد پسند نبودن،برای دختر احمقی که در چت آشنا شدیم.استرس از اینکه مادر افزایش آمد و شد پیامک ها را،پای ارتباطی نامشروع نگذارد،که حوصله ی سروکله زدن،با او هیچ وقت نیست.




حسین جان،نمونه اش علی،خوشگل و خوش تیپ و خوش هیکل.اعتماد به نفسِ یک شماره دادن ناقابل را ندارد،علی که در خیابان با نگاه قورتش می دهند.همه اش مربوط به همین جنگ نابرابر است،جنگی که علی را وادار می کند،در آلماتور بندی کار کند،شور و هیجانش را در بالای داربست های داغ و زیر خورشید سوزان،ذوب کند.



حسین جان،برایت آرزو دارم به تمام خواسته هایت برسی،به قول خودت ترتیب همه را بدهی و خرسند از این پیروزی،این بازی ناعادلانه را به نفع خودت به پایان برسانی.فقط عجله کن که خیلی وقت از دست دادی و بسیار مشتاقم،له له آن ها که هیچ وقت به ناجوامردانه بودن،داشته هاشان،اندیشه نکردند،را در مقابلت،به نظاره بنشینم.



فقط نگو،که همخوابگی به سبک ماشینی،واقعا واقعا واقعا،به خودارضایی همراه آرامش،و بدون استرس در حمام و مکان می ارزد،که باورم نمی شود،و یکی از نه باباهای معروفت را تحویلت می دهم که از خنده روده بر شوی!...


آن شب لعنتی کجا بودی؟!....


از کسانی که از دیدن این مطلب رنجیده خاطر میشن،معذرت می خوام!!...




نوع مطلب :
برچسب ها :




 
درباره وبلاگ

ای کاش وقتی که دنیات تاریکه،چشمم چراغت شه
ای کاش خاری که کردی توی چشمم تزیین باغت شه
انصافه حالا که یادم نمی افتی،یاد تو باشم من
اما مگه میشه یادت نباشم من،از هم نپاشم من
" داود جمالی "

میزبان : ستاره بود

نگارنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :