تبلیغات
لیموسن - مرگ قلبی!
لیموسن
 
چهارشنبه 12 شهریور 1393 :: نویسنده : ستاره بود
وارد قلبشان می شوی،به خود می بالی،اجرای یک فرمول حتمی و فتح تک تکشان،مسرور از این فتوحات،ترمیم بخشی از اعتماد به نفس از دست رفته،تخلیه احساسات و عقده گشایی با هرکدام،اتمام هریک در مدتی کوتاه و پایان اکتشاف،تحمل رابطه و نوسان ها و بالاخره کندن آخرین،عذاب وجدان های مبتذل،دلتنگی های پراکنده و مبهم،در جستجوی آدم بعدی با تجارب گه بار،و ادامه این چرخه ی حقیرانه...

دوستشان داری،یکی را خیلی بیشتر از بقیه،متنفری از همه شان،از یکی بیشتر،هرکدام تکه ای از تو را با خود می برد،بسته به بهایی که خودت به آنها دادی،حضور هیچ یک،خلا دیگری را پر نمی کند،نباید مرورشان کنی که دلتنگشان می شوی،دلتنگ همان تکرارهایی که خودت هم نمی دانی کجایش خاص است و ارزش یادآوری و بغض دارد؟!،چندش از شروعی دوباره،آرزوی رسیدن پیامی از هرکدام...

قلبت چندپاره می شود،تکه ای در چشمان یکیشان جا ماند،تکه ای در مظلومیت اویی که واقعا دوستت داشت،تکه درشتی با خنده های ریز او رفت،که شادترین روزهایت با ناز بودن هاش رقم خورد،تکه ای در طعم لب هایی که تجربه اولت شد،و تکه هایی که بر باد رفت در شرم،اعتماد،کودکی،زن بودن،وفا،اشک،دلتنگی و انتظارهاشان...

و این جایش را حساب نکرده بودی که متقابلا،آن ها هم وارد قلبت شده اند و هرکدام با خود تکه ای را برده اند ،که خالی خالی های قلبت پر نمی شود،که باید به گور ببری شنیدن دوباره ی خندیدنش را،دردول های صادقانه و دوستت دارم هایش را،تماشای چشم معصوم خیره اش،که دیگر کسی نیست که باور کند و خیس شود،با ابراز احساساتی که خودت هم هرگز نفهمیدی،راست و دروغش را...


و تو می مانی با این همه جاهای خالی،و تو می مانی سرشار از بی اعتمادی،و تو می مانی در حسرت باوری که برایش بجنگی،که دیگر کسی نیست که باورش داشته باشی و اینگونه تنها می شوی...




نوع مطلب :
برچسب ها :




 
درباره وبلاگ


میزبان : ستاره بود

نگارنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :