تبلیغات
لیموسن - دادن در تو
لیموسن
بپوش پنجره را ای برهنه ! می ترسم که چشم شور ستاره ترا نظر بزند حسین منزوی
 
یکشنبه 4 آبان 1393 :: نویسنده : ستاره بود
فعل دادن را صرف می کردی و در من جا نیفتاد،صرف این فعل از تو یک اتفاق نبود،که هربار از شنیدن و دیدنش بغض خفه ام کند،از بی قراری و تشویش چگونه دادنت، زخم معده بگیرم و شخصیتم بر پایه ی دادن های تو شکل بگیرد...


سرشت تو دادن بود و هست،آدم عاقل از آتش به خاطر سوزاندن کینه و نفرت ندارد،آب و نور و خاک که باشد گیاه چاره ای جز رویش نمی بیند،مثل تو که هرجا توجه بود،چه سری چه دمی عجب پایی،و هرجا فرصت عرضه بود و تقاضایی،دادن در تو می جوشید...


خیلی بی انصاف باید بود،که تو را برای سرشتت و این بودنت تنبیه کرد،ببخش مرا که گاهی عصبی می شوم،الفاظ زننده ای را به تو نسبت می دهم،ببخش که هنوز به طور کامل با این طبیعت در تو کنار نیامده ام…


باید تورا همینگونه که هستی دوست داشت،باید این باور در من نهادینه شود که دادن هویت توست،یک اتفاق معنوی و تصمیمی عقلانی و غیرقابل پیش بینی نیست،که اسم خیانت بر آن بار کرد و تو را رنجاند،باید تو را ناز کرد و بوسید و کرد...


هیچ قبل و بعدی دادن های تو ندارد که با ژست های سنتی یا مدرن بررسی شود،و خیلی ظالمانه است که تورا از تنها راه تعامل با هستی و جهان پیرامون محروم کرد.




نوع مطلب :
برچسب ها :




 
درباره وبلاگ

ای کاش وقتی که دنیات تاریکه،چشمم چراغت شه
ای کاش خاری که کردی توی چشمم تزیین باغت شه
انصافه حالا که یادم نمی افتی،یاد تو باشم من
اما مگه میشه یادت نباشم من،از هم نپاشم من
" داود جمالی "

میزبان : ستاره بود

نگارنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :