تبلیغات
لیموسن - خدای یک نفره
لیموسن
بپوش پنجره را ای برهنه ! می ترسم که چشم شور ستاره ترا نظر بزند حسین منزوی
 
چهارشنبه 11 آذر 1394 :: نویسنده : ستاره بود

نکند کم پرستیدمت که رفتی ، نکند در قصد قربتم الی تو چیزی دیدی !؟

ببین خدایان دیگر را ، عهد شکستن های صدباره را هم تاب می آورند و باز ، باز آمدن های بنده اش را چون گروه کر زمزمه می کنند ، خب معبودا این بار بیا و توبه ام بپذیر که این تواب بودن رسم خدایان است .

نه که فکر کنی سر عقل آمده ام ، فقط انگار وقت رفتن نفرینم کرده ای ، هرچیز و هرکس تو را به یادم می آورد ، من از نفرین خدایان ترسیده ام ، برای برداشتنش اگر چاره ای جز بندگی نیست بیا تا به بزرگیت شهادت دهم و دوباره ایمان بیاورم .

 
بلای خدایان که فقط فرو بردن در زمین و زلزله و طوفان و باران های سیل آسا که نیست ، خدای من ، همه را با تو متر می کنم ، او شبیه خدا می خندد ، او هم نام خدای من است ، آن یکی از دیار خدایم آمده ، نفرین مدرنت را از من بردار .


بعد از تو ، تن و روحم از من فرمان نمی برند که همه ساز تو را می زنند ، چشمانم برای خودش عزادار توست ، خیالم در شهر سردت دنبال تو می گردد و روزی هزار بار به در خانه ات می آید و لحظه دیدارت را طرح می ریزد ، سکوت که می شود تا بیایم به خود آیم در خاطراتت گم شده ام و بدون تو با تو خاطره می سازم و می شود بلای جانم .

 
فقط بیا ، به تو سوگند دایم الوضو می مانم برایت ، با وردی و ذکری در گوش چپ و راستم یک جور حالیم کن که  به من می اندیشی بعد ببین به اذن تو زنده می شوم تا این معجزه ی منسوخ با تو احیا شود .
فقط پنهانی بیا و پنهانی دعوتم کن ، مبادا کس دیگر هم به تو ایمان بیاورد ، زبانم لال ، که تو خدای منی ، خدای یک نفره .





نوع مطلب :
برچسب ها :




 
درباره وبلاگ

ای کاش وقتی که دنیات تاریکه،چشمم چراغت شه
ای کاش خاری که کردی توی چشمم تزیین باغت شه
انصافه حالا که یادم نمی افتی،یاد تو باشم من
اما مگه میشه یادت نباشم من،از هم نپاشم من
" داود جمالی "

میزبان : ستاره بود

...همبن چند وقت پیش
نگارنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :