تبلیغات
لیموسن - عازیزم
لیموسن
 
پنجشنبه 10 دی 1394 :: نویسنده : ستاره بود
اگر قیافه ام می گوید که من خیلی خوشحالم ، تا همین حد بگویم که دلم دارد می ترکد ، لابد قیافه ام خیلی مسخره است که اینطور به نظر می رسم ، خب چه می شود کرد ، بعضی ها این شکلی اند . خب همه که مثل تو قشنگ و ناز نیستند که منزوی برای چشمانش بسراید :
دو چشم داشت _ دو " سبزآبی " بلاتكلیف
كه بر دوراهی " دریا چمن " مردد بود

فکرت طرف غرور هم نرود ، که غرور کدام نداشته ام را داشته باشم ، ثروت فضایی خود ؟! ، یا سواد و موقعیت پدرم را ؟! ، قیافه هم که تکلیفش روشن شد !
برخی تصمیم ها فقط شبیه تصمیم است ، اما اسمش را می توان فرار گذاشت ، یا عجله برای سریع تر اتفاق افتادن چیزی که آن قدر به روی دادنش مطمئنی که نمی خواهی بمانی تا خودش در وقت معلومش واقع شود . همین قدر از دستت برمی آید که تلخی تحمیلش را با دهن کجی و انتحاری که بازنده ی اول و آخرش هم خودت هستی ، جواب دهی و نشان دهی اصلا هم غافل گیر نشدی و اصلا هم " درد نداشت ! "

عین خودکشی ! به نظرم خودکشی بیشتر از هر گناه دیگری باید حرص خدا را در بیاورد . این همه تشکیلات و پیامبر و نعمت و مصیبت و نقشه و ... که تو را امتحان کند و هرجور که دلش خواست بالا و پایینت کند ، و تو یکهو می زنی زیر همه چیز و بازی را خراب می کنی و تمام !
آخر دلم هم خنک نشده ، که بگویی دنبال خنک شدن دلم بودم . کافیست بشماری که بدون تو ، من چه چیزهایی از دست دادم ، و تو بعد از من !؟ ، پس ببین که بازنده ی این بازی منم . فقط وقتی نقشی در این بازی ندارم ، خب کلا بگذار بازی هم نخورم . بازی خوردن دردش بیشتر از حذف برای همیشه است .

بحث بخشیدن و نبخشیدن و کینه شتری نیست ، بعضی کارها نباید انجام شود ، و بعضی حرف ها نباید گفته شود ، تو آن میوه ی ممنوعه را خوردی ، اما جای نگرانی نیست که این من بودم که هبوط کردم و بزرگترین کاش من برای همیشه این شد ، کاش نخورده بودی ! این حرف ها و کارها ، جایش خوب نمی شود و هربار که یادت آمد ، باید بنشینی و زخمش را تمیز کنی و دوباره ببندی و دوباره و دوباره ، و یا خودت چیزی ازت باقی نمی ماند از این بغض و نفرت و خود خوری ها ، و یا طرف مقابل آنقدر خسته می شود که فقط می خواهد ، دیگر گم شوی از زندگیش و اینگونه بود که من گم شدم .

برای من که حتی اسمت را نمی دانم و تنها داشته ام از تو چند نشان است که درستی هیچکدام مشخص نیست ، دنیا چه جای وحشتناکی می شود ، وقتی امید پیدا کردنت روز به روز کمتر و کمتر می شود . یکی از شاعران ترک زبان تعبیر زیبایی برای این مورد دارد با این مضمون که ، روز به روز بر جمعیت دنیا افزوده می شود و پیدا کردن تو مشکل تر !

عازیزم ، زانی که دِلِد ناو ای دنیا فقط ارای یکی تنگ بود ، یانی چَه ؟




نوع مطلب :
برچسب ها :




 
درباره وبلاگ


میزبان : ستاره بود

نگارنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :