تبلیغات
لیموسن - مطالب اسفند 1392
لیموسن
 
پنجشنبه 22 اسفند 1392 :: نویسنده : ستاره بود
حتما می خواهی بگویی من مسئول احساسات جریحه دار شده ی تو هم هستم!؟،بی خیال،جان همان شوهر جانت که می خواهی تمامت را دست نخورده تقدیم او کنی،یکی هم نیست جوری در گوشت فریاد بزند که این یکی پرده ات جر بخورد که هااای پس الان اینجا با من چه می کنی مریم مقدس!؟چقدر تکراری شده حرف هایت،آخر این همه شباهت چندش آور به هم از کجایتان می آید!؟،آمل همین را گفتی و ماندی با من،کرمانشاه و قزوین که تا اسم گذاری روی فرزند مجازیمان هم پیش رفت،وقتی کاشانی بودی پر آب میشدی از من و باز شوهر شوهر ورد زبانت بود،زاده اراک که شدی معلم اخلاق هم بودی و مشاور خانواده،پز جواب ردهای مفت خرانه ات را می دادی و چون من با همه فرق داشتم جوابم را می دادی!!،در لرزش منارجنبان که طهارت و پاکیت بیلاخی بود بر شبنم صبحگاهی و تمام دوستان و آشنایان و دانشگاه هواخواهت بودند و تو تندیس سگ محلی و گوش هایم دراز که از برای فروق عالیه ای که با آن جنابان دارا می باشم به من اکی دادی و وقت گرانبهایت را  تلف بی سروپایی چون من،و در جلد بچه قم که رفتی،کلا صفت روانی و وعقده ای برای یک مینت بود،اولش که برای خودت عشقی داشتی و بودن با غیر او حرام،بعدش لب بر لبم گذاشتی و کاشف که دروغ بود،بعد عذاب وجدان و خواستگار تخیلی،باز خواستنم و کلاس گذاشتن من،بعد تله های دخترانه ات برای به دام انداختنم از باز شدن بند سوتینت گرفته تا درد کمر و سینه ات،بعدش هم یکهو گناه شد با هم بودنمان و البته اگر شرط خریدن شارژ را به عهده می گرفتم همه چی حل بود....




جالبش اینجاست که هرکدامتان دیگری را  دارای کرم دخترانه  و محتوی نقشه ای کثیف زنانه می دانید برای فریب دادنم و با برملا کردن این راز سر به مهر،بازار مکاره ی جنستان را رو می کنید،البته توی فعلی حسابت با بقیه فرق دارد و هرچند مسلط به تمام فنون شرقی و غربی زنانگی هستی،اما نیازی به بهره جستن از آن ها نداری که واقعا دوستم داری و همین نیروی عشقت برای من بس،من هم که خراب عشق!!




تمام روابط جنسی و نقدی پسران این دیار با محصولات وارداتی از کشور دوست و همسایه چین به وقوع پیوسته و به صورت رندوم روی هرکدامتان هم دست بگذاریم تا به حال هیچ رابطه ای نداشته اید و تمام ارضا شدن های نرهای مجرد جامعه با سینه و غیره از اندام  مواد و ماده های بیگانه صورت گرفته،شما با خیالی آسوده آغوشتان را باز نگاه دارید برای شوهر جان جانتان،ای سیب گلاب های سرزمینم...



به من چه که فردا که پرپر می زنی تحت حجم شوهر جانت یاد من باشی یا نباشی،چرا تو همیشه خودت را قربانی میدانی و من را جلاد،ثابت کن که با احساسی و احساس دان من پر است از خاک اره،تو فقط آدمی که داری از وجودت خرج می کنی و برای مرد آینده ات کم می شوی و من گوسفندی که از وجود تو بر دمبه اش افزوده می شود و قیمتش بالا می رود،به من چه محیطی که در آن نفس می کشیم ارزش هایش اینگونه است و به من چه نوبت ازواج که می شود همه دنبال مریم مقدس می گردند؟!،خیالت راحت که برای من هیچ چیز بدتر از همین حس گناه و ترس و عذاب وجدانت نیست در بودنهایت،مطمئن باش توی منطقی که از  راه منطقی نیازش را رفع می کرده را بر توی عقده ای با حس گناه،حتی اگر ته خلافت ور رفتن با خودت در شبی برفی زیر لحاف گرمت بوده،ترجیح می دهم،حتی برای ازدواج....



استدلالت توی حلقم که گفتی ما دخترها وقتی رابطه های قبلمان را پنهان می کنیم نه برای فریب دادن که برای این است که دوست نداریم که قضاوت شویم و چون بالقوه تمام پسران می توانند همان مرد سوار بر اسب رویاهامان باشند پس در جمع به نفر خاصی بیش از حد توجه نمی کنیم تا همه استند بای بمانند و ذخیره ی انبار شوهران بالقوه مان پر باشد که اگر این نشد نفر بعدی،عزیزم مزخرف مزخرف است چه زیبا بیانش کنی و چه کریه،اصلا چیز فوق العاده ای را ذکر نکردی و از اصول تجارت همین است که فرصت ها را مغتنم شمریم،فقط استدلال مرا هم گوش کن که اگر من همزمان با چند نفرم و تو را فریب داده ام که فقط با تو هستم،نه که بخواهم دروغ بگویم،فقط نمی خواهم فکر بد در موردم کنی،واگرنه من همه ی شما را دوست دارم اندازه ی هم،و مطمئن باش کم نمی گذارم برای هیچ یک از شما،اصلا ببین تا حالا متوجه نشدین،پس نگران نباش(نکنه فکر کرده بودی من واسه این پنهان می کنم که از عوامل جاسوسی از نیروگاه های هسته ای نطنزم و قصدم از نزدیکی به تو فروش اطلاعات به موساده!!؟)....استدلالم در حلقت!؟




یعنی روزی می رسد که بی دغدغه کنار هم باشیم و نیاز طبیعی و حیوانی و انسانی و غریزی و هرچه که اسمش را می گذارند را رفع کنیم!؟،بدون استرس هایی که انزال  زود رس را سبب می شود،بدون نگرانی پرده و پزشک قانونی و مویرگ های پاره شده و بیبی چک و گشت و آبروی دست ساز،بی مکانی،سرپایی،وابسته شدن های غیر منطقی،ترس از پدر،چشم های فضول و بیکار...عمرا تا وقتی که در ذهن فاحشه و هرزه ایم و در ظاهر ادای تنگ ها را در میاوریم و  من یوسف و  تو مریمی...





نوع مطلب :
برچسب ها :




 
درباره وبلاگ


میزبان : ستاره بود

نگارنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :