تبلیغات
لیموسن - مطالب فروردین 1393
لیموسن
 
چهارشنبه 20 فروردین 1393 :: نویسنده : ستاره بود
کاش می فهمیدی که چقدر برایم مهمی،کاش می دانستی که زندگی آینده ام با تو معنا می یابد،کاش از دستم بر می آمد که هرچه می خواهی خودم برایت آماده کنم و اجازه نمی دادم برای ساده ترین و ابتدایی ترین نیازت اینگونه خود را در خطر اندازی و هربار که قراری داری بر خود بلرزم که مبادا خبر بدی از تو به گوشم برسد،که نکند اینقدر ساده و مسخره از دستم بروی.همجنس،احساسم به تو فراتر از دوست داشتن است که من به تو نیاز دارم برای بودن،که بی تو زنده می مانم ولی چه زنده ماندنی که هزار بار مرگ پیشش شرف دارد...


کاش فقط یک دوست بودی که فقط کافی بود عادی باشم و روابط عمومی مبتذل را بالا ببرم و خیلی زود بعد رفتنت،جایگزین بیایم.نه تو فقط دوست نیستی که ما یکدیگر را خلق کردیم برای هم،برای ماندن در اینجا که هیچ چیزش جز خودمان،برای ما رنگ و بویی نداشت.با هم نفس کشیدیم،زمین خوردیم،بریدیم،ایستادیم،خوردیم و قی کردیم،فحش دادیم و باختیم،آنقدر تراش خوردیم به دست هم که ناممکن را ممکن کردیم،برای ادامه همراه ساختیم از هم،همراه جانم،خدای من،بنده ی من،کمی به فکر بنده ات باش،کمی به فکر خدایت باش...



مثل تو پیدا کردن سخت نیست که محال است،که خلق می باید کرد که دیگر خسته تر از آنم خالق باشم و بعد از این می خواهم فقط با تو باشم،با من باشی.نکند آن یک چیز که از دستمان بر نمی آید که برای هم بکنیم،مارا از هم جدا کند،نکند در راه آن جدا شویم و آسیب برسد به شکوه با هم بودنمان،که فقط پیش تو خودمم،که فقط آن حرف ها را به تو می گویم،که فقط تو می فهمی چه می گویم که حوصله ما را ندارد کسی که ما حوصله کسی جز خودمان را نداریم اصلا،که زود زود دلمان را می زند شیرین عسل ها...



جای خالی تو را نه هنر پر می کند و نه هیچ سفری به شمال و جنوب و نه هیچ زیباروی چندبار مصرفی،که خنده ام با تو واقعیست،که بی تو انتهای تمام قهقهه هایم گریه است و رنجی بی پایان که می دانم نبود توست علتش،تو که باشی چای خشک و خالی برایم حکم مرغوب ترین شراب های کافه های فرانسه را دارد،تو فقط باش،تو فقط مواظب خودت باش،فقط مواظب من باش...



دوست دارم وقتی پیشمی آنقدر برایت خوب باشم،آنقدر بخندانمت،که هوس شیرینی نکنی،عسل دلت نخواهت،حیف نمی توانم کامل عسل باشم،شیرین باشم.بالاتر از دوست داشتن نداریم،همجنس دوستت دارم.





بگوسرگرم چی بودی که اینقدر ساکت و سردی

خودت آرامشم بودی خودت دلواپسم کردی

ته قلبت هنوز باید یه احساسی به من باشه

چقدر باید بمونم تا یکی مثل تو پیداشه

تو روزوروزگارمن بی تو روزهای شادی نیست

تو دنیای منی اما به دنیا اعتمادی نیست

سلام ای ناله بارون سلام ای چشم های گریون

سلام روزای تلخ من هنوزم دوستش دارم

سلام ای بغض تو سینه سلام ای آه آیینه

سلام شبهای دل کندن هنوزم دوستش دارم

نمیدونی تو این روزا چقدر حالم پریشونه

دلم با رفتنت تنگو دلم با بودنت خونه

خرابه حال من بی تو نمیتونم که بهتر شم

تو دستای تو گل کردم بزار با گریه پرپر شم

یه بی نشونم تواین خزون یه بی قرارم یه نیمه جون

من و از خودت بدون من و از خودت بدون






پ.ن=تشکر از آبجی شیوا و دختر انتظار(خاله جان) که منو به نوشتن تشویق کردن،و باز شرمنده که شاد نشد این مطلب!




نوع مطلب :
برچسب ها :




 
درباره وبلاگ


میزبان : ستاره بود

نگارنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :