تبلیغات
لیموسن - مطالب تیر 1393
لیموسن
بپوش پنجره را ای برهنه ! می ترسم که چشم شور ستاره ترا نظر بزند حسین منزوی
 
جمعه 20 تیر 1393 :: نویسنده : ستاره بود
چشمانم باز مانده بود به تو،بعد رفتنت،چه خوب که برگشتی،این بار خودت را کشتی و رفتی؛شده بودم مثل آن ها که چشم انتظار عزیز مفقود الاثرشان هستند و برای تسکین دلشان جنازه ی او هم کافیست....



اگر برنگشته بودی،همیشه شرمسار دلم باقی می ماندم؛که آآآی یکی بود که با همه فرق داشت،وااای دیگر کسی مثل او پیدا نمی شود،آری کسی مثل تو پیدا نشد،اما این بار که آمدی،چه ناامیدانه مثل همه بودی و من فقط برای فهمش ،فرصت می خواستم...



ازت ممنونم که اینقدر شبیه همه بودی،گوشه قلبم خالی شد از حضور کسی که محاسباتم را به هم بریزد،که خیالش،خیالاتی کند دنیای تخیلی را؛تبریک به خودم برای مرگت در من...





نوع مطلب :
برچسب ها :


دوشنبه 9 تیر 1393 :: نویسنده : ستاره بود
چه صادقانه دوستم داشتی،نبخش برای دوست داشتنت،نبخش که رستم نبودم و هفت خان فتحت را،مرد پیمودن،نبخش که سرخ شد چشمان سیاهت از من،که نیافتی در من آنچه می خواستی،نفهمیدم آنچه از تو می خواستم تمام داشته ات بود،نبخش آشفتگی روزهایت را با من،و نبخش که محترم نبود برایم،آنچه می بافتی…



نبخشم که دلشکسته رفتی،فقط یک گور پدرش بگو و فراموش کن، که باز سفید سفید شود صفحه قلبت، که نمی ارزم به یادم باشی، چه به نفرت،چه به دوستی…




نوع مطلب :
برچسب ها :




 
درباره وبلاگ

ای کاش وقتی که دنیات تاریکه،چشمم چراغت شه
ای کاش خاری که کردی توی چشمم تزیین باغت شه
انصافه حالا که یادم نمی افتی،یاد تو باشم من
اما مگه میشه یادت نباشم من،از هم نپاشم من
" داود جمالی "

میزبان : ستاره بود

...همبن چند وقت پیش
نگارنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :