تبلیغات
لیموسن - مطالب ستاره بود
لیموسن
 
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : ستاره بود
تنهایی یعنی آن قدر منتظر بمانی که فراموش کنی خانواده ای داری،که فراموش شوی از فرزندی و برادری،که روز مادر و پدر درک نکنی این همه برو بیا و کادو را که مجبور باشی اسگل و سنگدل بدانی خودت را که دیگران می شوند سرشار از احساس و دکتر...

تنهایی یعنی آن قدر تشنه محبت کردن و دیدن باشی که برای تو فوران دادن احساس مادرانه ی هر دختری یک شب کافی باشد،که واقعا واقعا آن شب دوستت داشته باشد که واقعا واقعا دوستش داشته باشی،فقط با نوشتن درونت با گوشی اندروید که به درد بخورترین موجود هستی است با این شرایط تخمی ات...


تنها،احمق است که دلیل تنهاییش را مدام دوست دارد نشر دهد که حق داشته تنهایی را برگزیده که هر گوش مفتی گیرش افتاد می گوید و می گوید و می گوید و می بیند طرف به فلانش نیست و تمام جوارح و جوانحش آواز خفه شو سر داده،ولی اصرار دارد از الکی بودن روابط بگوید،از فریب آدم ها خودشان را....

تنها،نمی فهمد که ته ته اثبات حرفش تنهاهای بیشتر است،تنها عرضه ندارد که فراموش کند و زندگی عادی داشته باشد و خودش را در گوشی وسکس و بچه و کار و خرید و شمال و دروغ خفه کند که دیگر فکر نکند اصلا که چرا چشمش از بازیگران پورنو و دختر خاص خیابان و خواهر زن سیر نمی شود و هیچ وقت نفهمد که طبیعی ترین اتفاق ممکن این بود که زنش ۵ سال با پسری باشد که دخترت بابا صدایش می کرد...

تنها خیلی وقت است تصمیم گرفته راه و رسم ک.و.ن.د.ه بازی را پیشه کند،تنها هنوز عرضه دروغ گفتن به یک دختر را ندارد که به مرادش برسد،خود دختر علنا می گوید که کاش صادق نبودی ولی باز تنها تغییر تاتکتیک نمی دهد،و دختر گوشزد می کند که اصلا جنسش دوست دارد دروغ بشنود که بعدا جدایی از راه رسید وجدانش را آرام کند که من جنده نیستم و فقط با من بازی شده...




نوع مطلب :
برچسب ها :


چهارشنبه 20 فروردین 1393 :: نویسنده : ستاره بود
کاش می فهمیدی که چقدر برایم مهمی،کاش می دانستی که زندگی آینده ام با تو معنا می یابد،کاش از دستم بر می آمد که هرچه می خواهی خودم برایت آماده کنم و اجازه نمی دادم برای ساده ترین و ابتدایی ترین نیازت اینگونه خود را در خطر اندازی و هربار که قراری داری بر خود بلرزم که مبادا خبر بدی از تو به گوشم برسد،که نکند اینقدر ساده و مسخره از دستم بروی.همجنس،احساسم به تو فراتر از دوست داشتن است که من به تو نیاز دارم برای بودن،که بی تو زنده می مانم ولی چه زنده ماندنی که هزار بار مرگ پیشش شرف دارد...


کاش فقط یک دوست بودی که فقط کافی بود عادی باشم و روابط عمومی مبتذل را بالا ببرم و خیلی زود بعد رفتنت،جایگزین بیایم.نه تو فقط دوست نیستی که ما یکدیگر را خلق کردیم برای هم،برای ماندن در اینجا که هیچ چیزش جز خودمان،برای ما رنگ و بویی نداشت.با هم نفس کشیدیم،زمین خوردیم،بریدیم،ایستادیم،خوردیم و قی کردیم،فحش دادیم و باختیم،آنقدر تراش خوردیم به دست هم که ناممکن را ممکن کردیم،برای ادامه همراه ساختیم از هم،همراه جانم،خدای من،بنده ی من،کمی به فکر بنده ات باش،کمی به فکر خدایت باش...



مثل تو پیدا کردن سخت نیست که محال است،که خلق می باید کرد که دیگر خسته تر از آنم خالق باشم و بعد از این می خواهم فقط با تو باشم،با من باشی.نکند آن یک چیز که از دستمان بر نمی آید که برای هم بکنیم،مارا از هم جدا کند،نکند در راه آن جدا شویم و آسیب برسد به شکوه با هم بودنمان،که فقط پیش تو خودمم،که فقط آن حرف ها را به تو می گویم،که فقط تو می فهمی چه می گویم که حوصله ما را ندارد کسی که ما حوصله کسی جز خودمان را نداریم اصلا،که زود زود دلمان را می زند شیرین عسل ها...



جای خالی تو را نه هنر پر می کند و نه هیچ سفری به شمال و جنوب و نه هیچ زیباروی چندبار مصرفی،که خنده ام با تو واقعیست،که بی تو انتهای تمام قهقهه هایم گریه است و رنجی بی پایان که می دانم نبود توست علتش،تو که باشی چای خشک و خالی برایم حکم مرغوب ترین شراب های کافه های فرانسه را دارد،تو فقط باش،تو فقط مواظب خودت باش،فقط مواظب من باش...



دوست دارم وقتی پیشمی آنقدر برایت خوب باشم،آنقدر بخندانمت،که هوس شیرینی نکنی،عسل دلت نخواهت،حیف نمی توانم کامل عسل باشم،شیرین باشم.بالاتر از دوست داشتن نداریم،همجنس دوستت دارم.





بگوسرگرم چی بودی که اینقدر ساکت و سردی

خودت آرامشم بودی خودت دلواپسم کردی

ته قلبت هنوز باید یه احساسی به من باشه

چقدر باید بمونم تا یکی مثل تو پیداشه

تو روزوروزگارمن بی تو روزهای شادی نیست

تو دنیای منی اما به دنیا اعتمادی نیست

سلام ای ناله بارون سلام ای چشم های گریون

سلام روزای تلخ من هنوزم دوستش دارم

سلام ای بغض تو سینه سلام ای آه آیینه

سلام شبهای دل کندن هنوزم دوستش دارم

نمیدونی تو این روزا چقدر حالم پریشونه

دلم با رفتنت تنگو دلم با بودنت خونه

خرابه حال من بی تو نمیتونم که بهتر شم

تو دستای تو گل کردم بزار با گریه پرپر شم

یه بی نشونم تواین خزون یه بی قرارم یه نیمه جون

من و از خودت بدون من و از خودت بدون






پ.ن=تشکر از آبجی شیوا و دختر انتظار(خاله جان) که منو به نوشتن تشویق کردن،و باز شرمنده که شاد نشد این مطلب!




نوع مطلب :
برچسب ها :


پنجشنبه 22 اسفند 1392 :: نویسنده : ستاره بود
حتما می خواهی بگویی من مسئول احساسات جریحه دار شده ی تو هم هستم!؟،بی خیال،جان همان شوهر جانت که می خواهی تمامت را دست نخورده تقدیم او کنی،یکی هم نیست جوری در گوشت فریاد بزند که این یکی پرده ات جر بخورد که هااای پس الان اینجا با من چه می کنی مریم مقدس!؟چقدر تکراری شده حرف هایت،آخر این همه شباهت چندش آور به هم از کجایتان می آید!؟،آمل همین را گفتی و ماندی با من،کرمانشاه و قزوین که تا اسم گذاری روی فرزند مجازیمان هم پیش رفت،وقتی کاشانی بودی پر آب میشدی از من و باز شوهر شوهر ورد زبانت بود،زاده اراک که شدی معلم اخلاق هم بودی و مشاور خانواده،پز جواب ردهای مفت خرانه ات را می دادی و چون من با همه فرق داشتم جوابم را می دادی!!،در لرزش منارجنبان که طهارت و پاکیت بیلاخی بود بر شبنم صبحگاهی و تمام دوستان و آشنایان و دانشگاه هواخواهت بودند و تو تندیس سگ محلی و گوش هایم دراز که از برای فروق عالیه ای که با آن جنابان دارا می باشم به من اکی دادی و وقت گرانبهایت را  تلف بی سروپایی چون من،و در جلد بچه قم که رفتی،کلا صفت روانی و وعقده ای برای یک مینت بود،اولش که برای خودت عشقی داشتی و بودن با غیر او حرام،بعدش لب بر لبم گذاشتی و کاشف که دروغ بود،بعد عذاب وجدان و خواستگار تخیلی،باز خواستنم و کلاس گذاشتن من،بعد تله های دخترانه ات برای به دام انداختنم از باز شدن بند سوتینت گرفته تا درد کمر و سینه ات،بعدش هم یکهو گناه شد با هم بودنمان و البته اگر شرط خریدن شارژ را به عهده می گرفتم همه چی حل بود....




جالبش اینجاست که هرکدامتان دیگری را  دارای کرم دخترانه  و محتوی نقشه ای کثیف زنانه می دانید برای فریب دادنم و با برملا کردن این راز سر به مهر،بازار مکاره ی جنستان را رو می کنید،البته توی فعلی حسابت با بقیه فرق دارد و هرچند مسلط به تمام فنون شرقی و غربی زنانگی هستی،اما نیازی به بهره جستن از آن ها نداری که واقعا دوستم داری و همین نیروی عشقت برای من بس،من هم که خراب عشق!!




تمام روابط جنسی و نقدی پسران این دیار با محصولات وارداتی از کشور دوست و همسایه چین به وقوع پیوسته و به صورت رندوم روی هرکدامتان هم دست بگذاریم تا به حال هیچ رابطه ای نداشته اید و تمام ارضا شدن های نرهای مجرد جامعه با سینه و غیره از اندام  مواد و ماده های بیگانه صورت گرفته،شما با خیالی آسوده آغوشتان را باز نگاه دارید برای شوهر جان جانتان،ای سیب گلاب های سرزمینم...



به من چه که فردا که پرپر می زنی تحت حجم شوهر جانت یاد من باشی یا نباشی،چرا تو همیشه خودت را قربانی میدانی و من را جلاد،ثابت کن که با احساسی و احساس دان من پر است از خاک اره،تو فقط آدمی که داری از وجودت خرج می کنی و برای مرد آینده ات کم می شوی و من گوسفندی که از وجود تو بر دمبه اش افزوده می شود و قیمتش بالا می رود،به من چه محیطی که در آن نفس می کشیم ارزش هایش اینگونه است و به من چه نوبت ازواج که می شود همه دنبال مریم مقدس می گردند؟!،خیالت راحت که برای من هیچ چیز بدتر از همین حس گناه و ترس و عذاب وجدانت نیست در بودنهایت،مطمئن باش توی منطقی که از  راه منطقی نیازش را رفع می کرده را بر توی عقده ای با حس گناه،حتی اگر ته خلافت ور رفتن با خودت در شبی برفی زیر لحاف گرمت بوده،ترجیح می دهم،حتی برای ازدواج....



استدلالت توی حلقم که گفتی ما دخترها وقتی رابطه های قبلمان را پنهان می کنیم نه برای فریب دادن که برای این است که دوست نداریم که قضاوت شویم و چون بالقوه تمام پسران می توانند همان مرد سوار بر اسب رویاهامان باشند پس در جمع به نفر خاصی بیش از حد توجه نمی کنیم تا همه استند بای بمانند و ذخیره ی انبار شوهران بالقوه مان پر باشد که اگر این نشد نفر بعدی،عزیزم مزخرف مزخرف است چه زیبا بیانش کنی و چه کریه،اصلا چیز فوق العاده ای را ذکر نکردی و از اصول تجارت همین است که فرصت ها را مغتنم شمریم،فقط استدلال مرا هم گوش کن که اگر من همزمان با چند نفرم و تو را فریب داده ام که فقط با تو هستم،نه که بخواهم دروغ بگویم،فقط نمی خواهم فکر بد در موردم کنی،واگرنه من همه ی شما را دوست دارم اندازه ی هم،و مطمئن باش کم نمی گذارم برای هیچ یک از شما،اصلا ببین تا حالا متوجه نشدین،پس نگران نباش(نکنه فکر کرده بودی من واسه این پنهان می کنم که از عوامل جاسوسی از نیروگاه های هسته ای نطنزم و قصدم از نزدیکی به تو فروش اطلاعات به موساده!!؟)....استدلالم در حلقت!؟




یعنی روزی می رسد که بی دغدغه کنار هم باشیم و نیاز طبیعی و حیوانی و انسانی و غریزی و هرچه که اسمش را می گذارند را رفع کنیم!؟،بدون استرس هایی که انزال  زود رس را سبب می شود،بدون نگرانی پرده و پزشک قانونی و مویرگ های پاره شده و بیبی چک و گشت و آبروی دست ساز،بی مکانی،سرپایی،وابسته شدن های غیر منطقی،ترس از پدر،چشم های فضول و بیکار...عمرا تا وقتی که در ذهن فاحشه و هرزه ایم و در ظاهر ادای تنگ ها را در میاوریم و  من یوسف و  تو مریمی...





نوع مطلب :
برچسب ها :


شنبه 19 بهمن 1392 :: نویسنده : ستاره بود
کدامش عاقلانه است؟!،اینکه پا روی تمام استدلال های این چند سال بگذارم که پا به پای من جان گرفتند و پیش چشمانم استخوان ترکاندند،یا اینکه گور بابای احساسی کنم که گهگاه با دیدن صحنه ای در من می شورد و از شوق آغوشت اشک را در چشمانم منفجر می کند و بی آنکه بخواهم از گوشه چشمم به بیرون می پاشد.وقتی هانیه را در دهلیز می بینم و لذت دوست داشتن زنی چون او،بغض آلود می کندم در پیش چشم پرده ی رویا،سینما.حسرت بوییدن کری مولیگانِ ناز در قالب سیسی و دیزی،که می ارزد تمام اعتقاد و منطق را برای چشم معصومش به لجن کشید و پیش همه محکوم شد به سست عنصری و بی عزتی؛آی آی که چه معنا دارد عزت؟!،وقتی فقط یک بار پشت خط سیسی باشد که از ته دل به تو می گوید:آی لا یو،آی لاو یو...




اصلا تو هانیه برای من،یا بالاتر،کری مولیگان؛بر فرض نا ممکن و محال عقلی،خیال کن من هم مایکل فاسبندر یا دیکاپریو!،اما چطور می شود این اوهام را جدی گرفت و عشق راباور کرد وقتی واقعیت اطراف،مثل چیز خر در آنجایت فرو رفته و از معده ات سر بر آورده؟!،وقتی پیش از آنکه و بیش از آنکه تصور کنی،از هم خسته شده اند و حتی اگر باهم مانده اند هم نه از روی تحمل که مثل روز و شب شده اند با هم که چنان برنامه ریخته اند که اصلا با هم تقابل نداشته باشند،نبینند همدیگر را و نهایتش با برداشت آزاد فانتزی از هم و چند نوستالژی و خاطره ی خوش،پیش می روند...






به قول عسل:"جون مادرت نخواااه"از من که باور کنم ما بقیه فرق داریم و همه چیز به خود آدم بستگی دارد،که با تجربه ثابت شده که همه این کاره اند مگر خلافش ثابت شود،و تنها مشکل نبود مکان است!!،که خیلی راحت شده مخ زدن،یا بهتر بگویم که خسته شده اند از وفای بیهوده و بی پایه،که خودشان می خواهند مخشان زده شود.چه تضمینی داری برای من که همیشه اینگونه دوستت داشته باشم!؟،وقتی نخواستمت دیگر،نخواستیم دیگر که حداقل من مرد غرامتش نیستم...




هلو می گفت تمام ابراز علاقه هایت به من از روی کرم دخترانه بوده و این سلاح شماست،خودت گفتی اعتماد نکنم به جنست،ریحانه و لیوزا هم می خندیدند وقتی از تو و حرف هایت می گفتم برایشان و آن چنان مطمئن بودند که خیال می کردم وسط یک بازی بزرگ،یک مهره ی بی ارزشم،بیا خیال کنیم همه ی این ها توهم است و تو مرا دوست داری از لایه ی دهم قلبت،و دوستت دارم به اندازه ی همان شب ها که از دوریت پای چت از تو می گفتم برای لیوزا و هلو و حقیرانه اشک می ریختم؛اما دوامش را آیا تو می خواهی امضا کنی!؟ می توانی دلم را قرص کنی که روزی فرا نمی رسد که داغ تنفر و خستگی از تو را با فرار از خانه و بازگشت به حال و هوای تجرد خنک کنم!؟،از اینگونه زندگی ها و آدم ها،بی سواد و با سواد،روشن فکر و سنتی و کوردل،مذهبی و ملحد،مدرن و کلاسیک،قدیمی و جدید،باهوش و احمق،عقلایی و عاشقانه،اینقدر مثال دارم که توضیح بیشتر،حماقت است...






روزی که زیستن در تک تک لایه های قلبت را تجربه کردم،روزی که بر جغرافیای تنت،ناشناخته ای نمانده که کشف کنم،روزی که مختصات تمام خال های بدنت را می توانی از من بپرسی در کورترین نقطه ی دشت ها و قله های سرزمین اندامت،روزی که پوزیشنی نمانده برای اجرا،روزی که دیگر بکارتی در وجودت نیست برای کاویدن،روزی که اینور ابرها که باشی هم دل من تورو نمی خواد،روزی که تحمل لوس بازی ها و حرف های بی سروتهت می شود بلیط ورود به تخت دو نفره،روزی که از برای حفظ زندگیت!حامله می شوی که پایه های گه زندگی را مستحکم کنی،به توصیه ی مادرت تا کندن و حذفت برایم سخت تر شود،روزی که فرزند که گلی بود از گل های بهشت،حیوان خانگیست عملا برای اینکه هدفی مشترک هم این وسط داشته باشیم که سرمان گرم باشد و فحش یادش بدهیم و بخندیم،بگذاریمش مهد یا قرص خواب بخورانیمش تا گاهی به خودمان برسیم و شرش را کم کنیم،روزی که هیچ اتفاقی برایمان جدید نیست،روزی که تنوع دلمان می خواهد و پاسوز قراردادمان هستیم و زیرآبی و اشتیاقش به جانمان می افتد،که هرکس باهوش تر و بااستعدادتر،کام رواتر که این بهترین شکلش است،واگرنه مثل سگ باید مدام پاسبان هم باشیم،به هر نر و ماده ای حسادت کنیم و هر کنش و واکنشی شکی را مشتعل می کند که عمر را می سوزاند...






منتظر باش تا سیراب شوم از همان موردی که می دانی،اصلا شاید تمام این احساسات از عقده و عطش آن سرچشمه می گیرد،اگر بعد از آن هم خواستمت،به سوی تو به طرف کوی تو سپیده دم آیم،واگرنه فکر نمی کنم چیزی داشته باشی برای من که محسن،حسین و کاظم نداشته باشند،جز خلا همان مورد که با هرکسی می تواند پر شود،پس نیازی به ازدواج یا تعهد به یک نفر با این همه دردسر و مسئولیت محدودیت و تشویش ندارم،فقط کاش می شد یک بار دوماه اول ازواج را تجربه کنم،که انگار شیرین باید باشد!!





من زخمهای بی نظیری به تن دارم اما
تو مهربان ترینشان بودی
عمیق ترینشان
عزیزترین شان
بعد از تو آدم ها
تنها خراش های کوچکی بودند بر پوستم
که هیچ کدامشان
به پای تو نرسیدند
به قلبم نرسیدند
بعد از تو آدم ها
تنها خراش های کوچکی بودند
که تو را از یادم ببرند، اما نبردند
تو بعد از هر زخم تازه ای دوباره باز می گردی
و هر بار
عزیزتر از پیش
هر بار عمیق تر .

 "رویا شاه حسین زاده"



من:کاظم یه صحنه ی عاشقانه توصیف کن،نهایت صحنه ای که می تونی تصور کنی که رمانتیک باشه.


کاظم:یه کلبه باشه که پشتش جنگل و جلوش دریا،من و عشقم کنار دریا بغل هم آتیش درست کردیم و حرف می زنیم.


کاظم:تو چی؟


من:الان اون زنگ بزنه به موبایلم!



پ.ن:کلیت این مطلب مخاطب خاص ندارد،صرفا بیان عقیده ای بود با برخی مصادیق واقعی.





نوع مطلب :
برچسب ها :


دوشنبه 14 بهمن 1392 :: نویسنده : ستاره بود
حال مطلب نوشتن هم ندارم،کپی پیست می کنم بدون هیچ اضافه ای...



صحبت از عاشق بودن نیست


می روم

بغض خواهیکرد
اشکها خواهیریخت
غصهها خواهیخورد
نفرینم خواهیکرد
دوستترم خواهیداشت
یک شب فراموشم می
کنی
فردایش به یادت خواهم آمد
عاشقتر خواهیشد
امید خواهیداشت
چشم به راه خواهیبود
و یک روز
یک روز خیلیبد
رفتنم را، برای همیشه، باور خواهیکرد
ناامید خواهی شد
و من برایت چیزی خواهم شد
مثل یک خاطر ه ی دور
تلخ و شیرین ولیدور ... خیلیدور
و من در تمام این مدت
غصهها خواهم خورد
اشکها خواهم ریخت
خودم را نفرین خواهم کرد
تمام لحظهها به یادت خواهم بود
و امید خواهم داشت به پایداری عشق
و رفتن را چیزی جز عاشق ماندن نخواهم دانست
نخواهی فهمید 
درکم نخواهی کرد
صحبت از عاشق بودن نیست... صحبت از عاشق ماندن است.


(گاهی برای اثبات عشق باید رفت ... خودم از رفته گانم ...)


"نیکی فیروز کوهی"




نوع مطلب :
برچسب ها :




( کل صفحات : 36 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
 
درباره وبلاگ


میزبان : ستاره بود

نگارنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :