تبلیغات
لیموسن - مطالب ابر جدایی
لیموسن
 
چهارشنبه 9 تیر 1395 :: نویسنده : ستاره بود
بیشتر آدم‌ها فقط وقتی هستند، هستند و وقتی نیستند، نیستند؛ بعضی‌ها وقتی هستند هم نیستند، اما عده‌ای حتی وقتی نیستند هم هستند و لحظه‌لحظه در تو جاریند، تعداد این افراد معمولاً در زندگیِ هر شخص از انگشتان یکدست هم تجاوز نمی‌کند و مصیبت زمانی آغاز می‌شود که این عدد به یک نفر محدود شود و هرگاه به هر بهانه‌ای زندگی‌ات از حضور این فرد خالی شد، جهان تبدیل می‌شود به جزیره‌ای متروک و کاش مصیبت تا همین تنها شدن ادامه داشت که در این جزیره‌ی خالی از سکنه و دورافتاده، لشگر خاطراتش امانت نمی‌دهد، هرچه تلاش می‌کنی تا تمام پیوندها و بهانه‌هایی که آن‌یک نفر را یادت می‌اندازد را قطع کنی و از بین ببری، بی‌فایده است. بالاخره یکی همنام اوست، یکی چشمانش شبیه اوست، یکی استخوان بندی او را دارد، یکی صدای خنده هاش تو را یاد او می‌اندازد، و گاهی هیچ شباهتی وجود ندارد و فقط دلت برایش تنگ‌شده و امان از این روزها که حتی کنارت آب می‌خورند، یاد او می‌کنی، چراکه عزیز تو هم آب می‌خورد!

شاید عشق نام دیگر همین تضادِ هستی و نیستیِ همان یک نفر باشد و باقی هرچه هست، صرفاً سرگرمی‌های شاعرانه ایست برای وقتی‌که او نیست.

ازآنجاکه انسان جزو موجوداتی است که سریع‌ترین وفق پذیری ها با محیط و شرایط را دارد، معمولاً به این نیستی هم عادت می‌کند و همیشه در هیجان و داغی اوایل جدایی نمی‌ماند، نفرت‌ها و دوست داشتن به یک ثبات قابل‌کنترل می‌رسد و آینده‌ی عاشق معجونی می‌شود از عشق و نفرتی که مدام بین این دو در نوسان است.
روزهایی که دلگیری، آن‌قدر گرم و تازه آرزوی حضورش را حس می‌کنی که انگارنه‌انگار که سال‌هاست رفته و دیگر نیست و روزهایی که خوشحالی، فقط او را می‌خواهی که در این حال خوب شریکش کنی و فقط حضور اوست که مکمل همه‌چیز است. بعد از او هم زندگی جریان دارد و می‌توان دوباره کسی را دوست داشت، اما دیگرکسی جای او را پر نمی‌کند و اینجا برای همیشه خالی می‌ماند و کسی به آخرین لایه قلبت نمی‌تواند نفوذ کند، البته روانشناسان می‌گویند که خودِ تویی که اجازه نمی‌دهی کسی جای او را پر کند و مثل بت از تصویری که از او ساخته‌ای محافظت می‌کنی؛ اما چه اهمیتی دارد چرا و چگونه؟!
گاهی منطقی می‌شوی، خودت را کوک می‌کنی برای انکارش، به هر وسیله‌ای خودت را قانع می‌کنی که او یکی بود شبیه همه و مدام عیب‌ها و آزارهایش را مرور می‌کنی تا این کوک را تا ابد تثبیت کنی و قلبت را از این تسخیر و مغزت را از این انحصار رها کنی، اما کوک ابدی نیست و با دیدن اولین لباس زرد در پشت ویترین یک مغازه و تصورش بر قامت او، دوباره ایمان می‌آوری به او با تمام عیب و آزارهایش و آن لحظه آرزویی جز بازگشتش و اینکه فقط یک‌بار دیگر اسمت را صدا کند نداری و انگار تا پایان عمر، همین روال تمام سهمت از او می‌شود.
مرور خاطرات و فرستادن خیال به جستجویش و این قبیل مازوخیست ها، سوخت و انرژی ِ زنده نگاه‌داشتن او در توست و هرگاه که می‌رود تا این یاد کم‌رمق شود، یک فیلم یا چندباره گوش کردن یک موسیقی لعنتی که گویا دقیقاً برای آزار تو و یادآوری او برای تو ساخته‌شده، یادش را جان تازه‌ای می‌بخشد.
خدا نکند که یادآوری او و این جدایی، همراه باشد با واژه‌هایی مثل خیانت، فریب و دروغ که جنگ درونی تو بعد از او در چند جبهه ادامه دارد، جبهه‌ای که باید با ارتش چشمانش، خنده‌هایش و تمام زیبایی‌ها و شیرین‌زبانی‌هایش، بجنگی و بغض کنی و دیگری که برای ایجاد نفرت از همه‌چیز و همه‌کس در تو حمله می‌کند و سربازانش چشمان رنگی رقیب است و خنده‌ها و خاطراتی که او با عزیز تو داشته که تا جایی پیش می‌رود که داستان هر خیانت و بی‌وفایی را از روزنامه، فیلم، کتاب‌های تاریخ، رمان، دوستان و ... که می‌بینی و به گوشت می‌رسد، نفست بالا نمی‌آید و قلبت تندتر می‌زند و هر خیانتی هرکجای عالم رخ دهد انگار بر تو وارد آمده؛ و معشوق خائنِ تو تکثیر می‌شود به تمام کسانی که خیانت می‌کنند و تو می‌شوی تنها موجودی در عالم که به او خیانت شده، می‌شود و خواهد شد.







 
درباره وبلاگ


میزبان : ستاره بود

نگارنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :